cupboards

[ایالات متحده]/ˈkʌbədz/
[بریتانیا]/ˈkʌbərdz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع کمد؛ کابینت ذخیره مواد غذایی؛ کمد لباس؛ کمد

عبارات و ترکیب‌ها

kitchen cupboards

کابینت‌های آشپزخانه

storage cupboards

کابینت‌های نگهداری

cupboards doors

درهای کابینت

wooden cupboards

کابینت‌های چوبی

cupboards organization

سازماندهی کابینت

cupboards design

طراحی کابینت

built-in cupboards

کابینت‌های تعبیه شده

cupboards shelves

قفسه‌های کابینت

cupboards space

فضای کابینت

cupboards style

سبک کابینت

جملات نمونه

the cupboards in the kitchen are full of dishes.

کابینت‌های آشپزخانه پر از ظرف است.

she organized her books in the cupboards.

او کتاب‌های خود را در کابینت‌ها مرتب کرد.

we need to clean out the cupboards this weekend.

ما باید این آخر هفته کابینت‌ها را تمیز کنیم.

he installed new cupboards in the bathroom.

او کابینت‌های جدیدی در حمام نصب کرد.

the old cupboards were painted a bright color.

کابینت‌های قدیمی با رنگ روشن رنگ شده بودند.

she found a hidden treasure in the cupboards.

او یک گنج پنهان در کابینت‌ها پیدا کرد.

they decided to replace the cupboards with modern ones.

آنها تصمیم گرفتند کابینت‌ها را با کابینت‌های مدرن جایگزین کنند.

the cupboards are too high for the children to reach.

کابینت‌ها برای کودکان خیلی بلند هستند.

she always keeps snacks in the cupboards.

او همیشه تنقلات را در کابینت‌ها نگه می‌دارد.

he checked the cupboards for any expired food.

او کابینت‌ها را برای هرگونه غذای فاسد شده بررسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید