social clumsinesses
گپ افتادگیهای اجتماعی
emotional clumsinesses
گپ افتادگیهای عاطفی
physical clumsinesses
گپ افتادگیهای فیزیکی
verbal clumsinesses
گپ افتادگیهای کلامی
interpersonal clumsinesses
گپ افتادگیهای بین فردی
cognitive clumsinesses
گپ افتادگیهای شناختی
social awkwardness clumsinesses
گپ افتادگیهای اجتماعی و دست و پا چلفتی
artistic clumsinesses
گپ افتادگیهای هنری
motor clumsinesses
گپ افتادگیهای حرکتی
daily clumsinesses
گپ افتادگیهای روزمره
her clumsinesses often lead to funny situations.
غفلگیهای او اغلب منجر به موقعیتهای خندهدار میشود.
despite his clumsinesses, he tries to dance.
با وجود غفلگیهایش، او سعی میکند برقصد.
we all have our clumsinesses that make us unique.
همه ما غفلگیهایی داریم که ما را منحصر به فرد میکند.
her clumsinesses are endearing to her friends.
غفلگیهای او برای دوستانش دوستداشتنی است.
he laughs at his own clumsinesses while cooking.
او در حالی که آشپزی میکند، از غفلگیهای خودش میخندد.
clumsinesses can sometimes lead to creative solutions.
غفلگیها گاهی اوقات میتوانند منجر به راهحلهای خلاقانه شوند.
her clumsinesses didn't stop her from trying new things.
غفلگیهای او مانع از تلاش او برای انجام کارهای جدید نشد.
he accepted his clumsinesses as part of who he is.
او غفلگیهای خود را بخشی از وجود خود پذیرفت.
they laughed about their clumsinesses during the game.
آنها در طول بازی در مورد غفلگیهای خود خندیدند.
her clumsinesses were overshadowed by her talent.
غفلگیهای او تحتالشعاع استعدادش قرار گرفت.
social clumsinesses
گپ افتادگیهای اجتماعی
emotional clumsinesses
گپ افتادگیهای عاطفی
physical clumsinesses
گپ افتادگیهای فیزیکی
verbal clumsinesses
گپ افتادگیهای کلامی
interpersonal clumsinesses
گپ افتادگیهای بین فردی
cognitive clumsinesses
گپ افتادگیهای شناختی
social awkwardness clumsinesses
گپ افتادگیهای اجتماعی و دست و پا چلفتی
artistic clumsinesses
گپ افتادگیهای هنری
motor clumsinesses
گپ افتادگیهای حرکتی
daily clumsinesses
گپ افتادگیهای روزمره
her clumsinesses often lead to funny situations.
غفلگیهای او اغلب منجر به موقعیتهای خندهدار میشود.
despite his clumsinesses, he tries to dance.
با وجود غفلگیهایش، او سعی میکند برقصد.
we all have our clumsinesses that make us unique.
همه ما غفلگیهایی داریم که ما را منحصر به فرد میکند.
her clumsinesses are endearing to her friends.
غفلگیهای او برای دوستانش دوستداشتنی است.
he laughs at his own clumsinesses while cooking.
او در حالی که آشپزی میکند، از غفلگیهای خودش میخندد.
clumsinesses can sometimes lead to creative solutions.
غفلگیها گاهی اوقات میتوانند منجر به راهحلهای خلاقانه شوند.
her clumsinesses didn't stop her from trying new things.
غفلگیهای او مانع از تلاش او برای انجام کارهای جدید نشد.
he accepted his clumsinesses as part of who he is.
او غفلگیهای خود را بخشی از وجود خود پذیرفت.
they laughed about their clumsinesses during the game.
آنها در طول بازی در مورد غفلگیهای خود خندیدند.
her clumsinesses were overshadowed by her talent.
غفلگیهای او تحتالشعاع استعدادش قرار گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید