clumsinesses

[ایالات متحده]/ˈklʌm.zi.nəs.ɪz/
[بریتانیا]/ˈklʌm.zi.nəs.ɪz/

ترجمه

n. کیفیت بی‌دقتی

عبارات و ترکیب‌ها

social clumsinesses

گپ افتادگی‌های اجتماعی

emotional clumsinesses

گپ افتادگی‌های عاطفی

physical clumsinesses

گپ افتادگی‌های فیزیکی

verbal clumsinesses

گپ افتادگی‌های کلامی

interpersonal clumsinesses

گپ افتادگی‌های بین فردی

cognitive clumsinesses

گپ افتادگی‌های شناختی

social awkwardness clumsinesses

گپ افتادگی‌های اجتماعی و دست و پا چلفتی

artistic clumsinesses

گپ افتادگی‌های هنری

motor clumsinesses

گپ افتادگی‌های حرکتی

daily clumsinesses

گپ افتادگی‌های روزمره

جملات نمونه

her clumsinesses often lead to funny situations.

غفلگی‌های او اغلب منجر به موقعیت‌های خنده‌دار می‌شود.

despite his clumsinesses, he tries to dance.

با وجود غفلگی‌هایش، او سعی می‌کند برقصد.

we all have our clumsinesses that make us unique.

همه ما غفلگی‌هایی داریم که ما را منحصر به فرد می‌کند.

her clumsinesses are endearing to her friends.

غفلگی‌های او برای دوستانش دوست‌داشتنی است.

he laughs at his own clumsinesses while cooking.

او در حالی که آشپزی می‌کند، از غفلگی‌های خودش می‌خندد.

clumsinesses can sometimes lead to creative solutions.

غفلگی‌ها گاهی اوقات می‌توانند منجر به راه‌حل‌های خلاقانه شوند.

her clumsinesses didn't stop her from trying new things.

غفلگی‌های او مانع از تلاش او برای انجام کارهای جدید نشد.

he accepted his clumsinesses as part of who he is.

او غفلگی‌های خود را بخشی از وجود خود پذیرفت.

they laughed about their clumsinesses during the game.

آنها در طول بازی در مورد غفلگی‌های خود خندیدند.

her clumsinesses were overshadowed by her talent.

غفلگی‌های او تحت‌الشعاع استعدادش قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید