cogitator

[ایالات متحده]/ˈkɒdʒɪteɪtə/
[بریتانیا]/ˈkɑːdʒɪteɪtər/

ترجمه

n. شخصی که عمیق فکر می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

thoughtful cogitator

متفکرانه تفکرکننده

cogitator at work

تفکرکننده در حال کار

cogitator's insight

بینش تفکرکننده

active cogitator

تفکرکننده فعال

cogitator's mind

ذهن تفکرکننده

cogitator of ideas

تفکرکننده ایده ها

cogitator's perspective

دیدگاه تفکرکننده

cogitator's process

فرآیند تفکرکننده

cogitator's analysis

تجزیه و تحلیل تفکرکننده

cogitator's reflection

بازتاب تفکرکننده

جملات نمونه

the cogitator pondered the complexities of life.

تفکرگر در مورد پیچیدگی‌های زندگی تعمق کرد.

as a cogitator, he always questioned the status quo.

همانطور که یک تفکرگر، او همیشه وضعیت موجود را زیر سوال می برد.

the cogitator's ideas sparked lively discussions.

ایده های تفکرگر جرقه بحث های پر جنب و جوش را روشن کرد.

in a world of distractions, a cogitator must focus.

در دنیایی پر از حواس پرتی، یک تفکرگر باید متمرکز باشد.

the cogitator wrote extensively on philosophy.

تفکرگر به طور گسترده در مورد فلسفه نوشت.

every cogitator needs time to reflect on their thoughts.

هر تفکرگری به زمان برای تفکر در مورد افکار خود نیاز دارد.

a cogitator challenges conventional wisdom.

یک تفکرگر خرد متعارف را به چالش می کشد.

the cogitator's insights were profound and thought-provoking.

بینش های تفکرگر عمیق و تفکر برانگیز بودند.

being a cogitator requires patience and dedication.

تفکر کردن صبر و تعهد می طلبد.

the cogitator often found inspiration in nature.

تفکرگر اغلب در طبیعت الهام می گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید