cohabiting

[ایالات متحده]/kəʊˈhæbɪtɪŋ/
[بریتانیا]/koʊˈhæbɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زندگی کردن با هم بدون ازدواج

عبارات و ترکیب‌ها

cohabiting couples

زوج‌های هم‌زیست

cohabiting partners

همراهان هم‌زیست

cohabiting relationships

روابط هم‌زیستی

cohabiting family

خانواده هم‌زیست

cohabiting adults

بزرگسالان هم‌زیست

cohabiting lifestyle

سبک زندگی هم‌زیست

cohabiting arrangements

چیدمان‌های هم‌زیستی

cohabiting status

وضعیت هم‌زیستی

cohabiting agreements

توافقات هم‌زیستی

cohabiting dynamics

پویایی‌های هم‌زیستی

جملات نمونه

they have been cohabiting for over a year now.

آنها بیش از یک سال است که با هم زندگی می کنند.

cohabiting can sometimes lead to stronger relationships.

هم زیستی گاهی اوقات می تواند منجر به روابط قوی تر شود.

many couples choose cohabiting before marriage.

زوج های زیادی قبل از ازدواج هم زیستی را انتخاب می کنند.

cohabiting arrangements vary from couple to couple.

چیدمان های هم زیستی از زوج به زوج متفاوت است.

they decided to start cohabiting to save money.

آنها تصمیم گرفتند برای صرفه جویی در هزینه ها با هم زندگی کنند.

cohabiting can help couples understand each other's habits.

هم زیستی می تواند به زوج ها کمک کند تا عادات یکدیگر را درک کنند.

some people view cohabiting as a trial marriage.

برخی افراد هم زیستی را به عنوان یک ازدواج آزمایشی می بینند.

cohabiting often requires good communication skills.

هم زیستی اغلب به مهارت های ارتباطی خوب نیاز دارد.

they faced challenges while cohabiting for the first time.

آنها در حالی که برای اولین بار با هم زندگی می کردند با چالش هایی روبرو شدند.

legal issues can arise from cohabiting without a contract.

مشکلات قانونی می تواند از هم زیستی بدون قرارداد ایجاد شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید