coiler

[ایالات متحده]/ˈkɔɪlə/
[بریتانیا]/ˈkɔɪlər/

ترجمه

n. لوله یا سیم پیچ مارپیچ؛ دستگاهی برای پیچیدن به صورت کویل؛ کارگر یا اپراتور کویل

عبارات و ترکیب‌ها

wire coiler

سیم پیچ

coiler machine

دستگاه سیم پیچ

coiler setup

راه اندازی سیم پیچ

coiler system

سیستم سیم پیچ

coiler operation

عملکرد سیم پیچ

automatic coiler

سیم پیچ اتوماتیک

coiler configuration

تنظیمات سیم پیچ

coiler speed

سرعت سیم پیچ

coiler design

طراحی سیم پیچ

coiler parts

قطعات سیم پیچ

جملات نمونه

the coiler is essential for organizing the wires.

سیم‌پیچ برای سازماندهی سیم‌ها ضروری است.

he used a coiler to make the installation easier.

او از سیم‌پیچ برای آسان‌تر کردن نصب استفاده کرد.

the coiler can help prevent tangles in the cables.

سیم‌پیچ می‌تواند به جلوگیری از گره خوردن سیم‌ها کمک کند.

she bought a new coiler for her crafting projects.

او یک سیم‌پیچ جدید برای پروژه‌های هنری خود خرید.

the technician adjusted the settings on the coiler.

تکنسین تنظیمات سیم‌پیچ را تنظیم کرد.

using a coiler can save time during production.

استفاده از سیم‌پیچ می‌تواند در طول تولید در زمان صرفه‌جویی کند.

they demonstrated how to operate the coiler safely.

آنها نحوه استفاده ایمن از سیم‌پیچ را نشان دادند.

the coiler is designed for heavy-duty use.

سیم‌پیچ برای استفاده سنگین طراحی شده است.

he prefers a manual coiler for better control.

او ترجیح می‌دهد از یک سیم‌پیچ دستی برای کنترل بهتر استفاده کند.

the coiler's efficiency improved the workflow significantly.

بهره‌وری سیم‌پیچ به طور قابل توجهی گردش کار را بهبود بخشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید