collectivisation

[ایالات متحده]/kə,lektivai'zeiʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند سازماندهی یک جامعه یا صنعت بر اساس جمعی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

agricultural collectivisation

تجمیع کشاورزی

economic collectivisation

تجمیع اقتصادی

جملات نمونه

And with a wry laugh, he sums up the collectivisation in which millions of Ukrainians perished: "They told us the kolkhoz was not obligatory.

با خنده تلخ، او جمع‌آوری را خلاصه می‌کند که میلیون‌ها اوکراینی در آن جان باختند: "به ما گفتند که کلک‌هوز اجباری نبود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید