chronic comatosenesses
عارضههای طولانیمدت کما
severe comatosenesses
عارضههای شدید کما
temporary comatosenesses
عارضههای موقتی کما
prolonged comatosenesses
عارضههای طولانی کما
acute comatosenesses
عارضههای حاد کما
reversible comatosenesses
عارضههای قابل برگشت کما
persistent comatosenesses
عارضههای مداوم کما
neurogenic comatosenesses
عارضههای مرتبط با سیستم عصبی کما
traumatic comatosenesses
عارضههای ناشی از ضربه کما
idiopathic comatosenesses
عارضههای شناختی کما
his comatosenesses were alarming to the medical staff.
عارضه بیهوشی ایشان برای کادر پزشکی نگران کننده بود.
she experienced multiple comatosenesses during her illness.
او در طول بیماری خود دچار چندین مورد بیهوشی شد.
the doctor noted the comatosenesses in his report.
پزشک این عارضه بیهوشی را در گزارش خود یادداشت کرد.
comatosenesses can indicate severe underlying health issues.
بیهوشی میتواند نشاندهنده مشکلات جدی سلامتی زمینهای باشد.
after the accident, he fell into comatosenesses for several days.
پس از حادثه، او به مدت چند روز دچار بیهوشی شد.
her comatosenesses were a result of the overdose.
عارضه بیهوشی او ناشی از مصرف بیش از حد بود.
the comatosenesses observed were temporary, according to the doctors.
بر اساس گفته پزشکان، عارضه بیهوشی مشاهده شده موقتی بود.
they monitored his comatosenesses closely in the icu.
آنها با دقت وضعیت بیهوشی او را در بخش مراقبتهای ویژه (icu) زیر نظر داشتند.
her family was worried about her repeated comatosenesses.
خانواده او نگران عودهای مکرر بیهوشی او بود.
comatosenesses can be a critical sign in emergency medicine.
بیهوشی میتواند یک نشانه حیاتی در طب اورژانس باشد.
chronic comatosenesses
عارضههای طولانیمدت کما
severe comatosenesses
عارضههای شدید کما
temporary comatosenesses
عارضههای موقتی کما
prolonged comatosenesses
عارضههای طولانی کما
acute comatosenesses
عارضههای حاد کما
reversible comatosenesses
عارضههای قابل برگشت کما
persistent comatosenesses
عارضههای مداوم کما
neurogenic comatosenesses
عارضههای مرتبط با سیستم عصبی کما
traumatic comatosenesses
عارضههای ناشی از ضربه کما
idiopathic comatosenesses
عارضههای شناختی کما
his comatosenesses were alarming to the medical staff.
عارضه بیهوشی ایشان برای کادر پزشکی نگران کننده بود.
she experienced multiple comatosenesses during her illness.
او در طول بیماری خود دچار چندین مورد بیهوشی شد.
the doctor noted the comatosenesses in his report.
پزشک این عارضه بیهوشی را در گزارش خود یادداشت کرد.
comatosenesses can indicate severe underlying health issues.
بیهوشی میتواند نشاندهنده مشکلات جدی سلامتی زمینهای باشد.
after the accident, he fell into comatosenesses for several days.
پس از حادثه، او به مدت چند روز دچار بیهوشی شد.
her comatosenesses were a result of the overdose.
عارضه بیهوشی او ناشی از مصرف بیش از حد بود.
the comatosenesses observed were temporary, according to the doctors.
بر اساس گفته پزشکان، عارضه بیهوشی مشاهده شده موقتی بود.
they monitored his comatosenesses closely in the icu.
آنها با دقت وضعیت بیهوشی او را در بخش مراقبتهای ویژه (icu) زیر نظر داشتند.
her family was worried about her repeated comatosenesses.
خانواده او نگران عودهای مکرر بیهوشی او بود.
comatosenesses can be a critical sign in emergency medicine.
بیهوشی میتواند یک نشانه حیاتی در طب اورژانس باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید