commissons

[ایالات متحده]//kəˈmɪʃənz//
[بریتانیا]//kəˈmɪʃənz//

ترجمه

n. جمع از commission؛ هزینه‌های پرداخته شده به واسط؛ گروه‌های رسمی از افراد.
v. سوم شخص جمع از commission؛ دستور دادن یا اجازه دادن به ایجاد یک کار.

جملات نمونه

the artist accepts commissions for custom oil paintings.

هنرمند سفارشات ساخت نقاشی روغنی سفارشی را پذیرفته است.

she earns a 10% commission on every sale she makes.

او از هر فروشی که انجام می‌دهد ۱۰ درصد کمیسیون دریافت می‌کند.

the government decided to establish a royal commission to investigate the scandal.

دولت تصمیم گرفت تا یک کمیسیون ملکه‌ای را برای بررسی این اسکاندل تشکیل دهد.

the builder charges a fixed fee rather than working on commission.

سازنده هزینه ثابتی دریافت می‌کند به جای کار کردن بر اساس کمیسیون.

the city council commissioned a new statue for the park.

شورای شهر یک مجسمه جدید برای پارک را سفارش داد.

he resigned his commission to pursue a career in the private sector.

او از سمت خود کمیسیون خداحض شد تا در بخش خصوصی کاری را شروع کند.

the museum commissioned a report on the authenticity of the painting.

موزه گزارشی درباره اصالت نقاشی را سفارش داد.

sales representatives are often driven by high commission rates.

نمایندگان فروش اغلب توسط نرخ‌های بالای کمیسیون موتور می‌گردند.

the bank does not charge commission for currency exchange up to $1000.

بانک برای تبادل ارز تا ۱۰۰۰ دلار کمیسیونی دریافت نمی‌کند.

the president has the power to commission new officers into the navy.

رئیس جمهور قدرت دارد تا افسر جدیدی را در نیروی دریایی استخدام کند.

we decided to commission an independent survey of the property.

ما تصمیم گرفتیم تا بررسی مستقلی از این ملک را سفارش دهیم.

the architect was commissioned to design the new library.

معمار برای طراحی کتابخانه جدید سفارش داده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید