communes

[ایالات متحده]/ˈkɒmjuːnz/
[بریتانیا]/ˈkɑːmjunz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع commune، به معنی یک جامعه جمعی
v. فرم سوم شخص مفرد commune، به معنی ارتباط نزدیک برقرار کردن یا افکار را به اشتراک گذاشتن

عبارات و ترکیب‌ها

local communes

دهکده‌های محلی

rural communes

دهکده‌های روستایی

urban communes

دهکده‌های شهری

communes meeting

جلسه دهکده‌ها

communes council

شورای دهکده‌ها

communes project

پروژه دهکده‌ها

communes network

شبکه دهکده‌ها

communes initiative

ابتکار عمل دهکده‌ها

communes development

توسعه دهکده‌ها

communes activities

فعالیت‌های دهکده‌ها

جملات نمونه

many rural communes focus on sustainable agriculture.

بسیاری از جوامع روستایی بر کشاورزی پایدار تمرکز می‌کنند.

communes often encourage community participation.

جوامع اغلب مشارکت جامعه را تشویق می‌کنند.

some communes have their own local governments.

برخی از جوامع دارای دولت‌های محلی خود هستند.

in france, there are thousands of communes.

در فرانسه، هزاران جامعه وجود دارد.

communes can provide essential services to residents.

جوامع می‌توانند خدمات ضروری را به ساکنان ارائه دهند.

local communes often organize cultural events.

جوامع محلی اغلب رویدادهای فرهنگی را سازماندهی می‌کنند.

communes play a crucial role in local governance.

جوامع نقش مهمی در حکومت محلی ایفا می‌کنند.

many communes are working towards environmental sustainability.

بسیاری از جوامع در حال تلاش برای پایداری محیط زیست هستند.

communes can foster a strong sense of community.

جوامع می‌توانند حس قوی جامعه را تقویت کنند.

some communes have unique cultural traditions.

برخی از جوامع دارای سنت‌های فرهنگی منحصر به فرد هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید