compacting

[ایالات متحده]/kəmˈpæktɪŋ/
[بریتانیا]/kəmˈpæktɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند متراکم‌تر یا فشرده‌تر کردن چیزی
v. فشردن یا فشار دادن به هم

عبارات و ترکیب‌ها

compacting soil

فشرده‌سازی خاک

compacting waste

فشرده‌سازی زباله

compacting materials

فشرده‌سازی مواد

compacting process

فرآیند فشرده‌سازی

compacting machine

دستگاه فشرده‌ساز

compacting technique

تکنیک فشرده‌سازی

compacting gravel

فشرده‌سازی شن و ماسه

compacting asphalt

فشرده‌سازی آسفالت

compacting concrete

فشرده‌سازی بتن

compacting fill

فشرده‌سازی خاک پوششی

جملات نمونه

the process of compacting soil is essential for construction.

فرایند تراکم خاک برای ساخت و ساز ضروری است.

compacting the data will save storage space.

فشرده‌سازی داده‌ها فضای ذخیره‌سازی را ذخیره می‌کند.

they are compacting the waste to reduce its volume.

آنها در حال فشرده‌سازی زباله‌ها برای کاهش حجم آن هستند.

compacting materials helps in efficient transportation.

فشرده‌سازی مواد به حمل و نقل کارآمد کمک می‌کند.

the compacting machine works effectively on different surfaces.

دستگاه فشرده‌ساز به طور مؤثر روی سطوح مختلف کار می‌کند.

he is responsible for compacting the gravel before paving.

او مسئولیت فشرده‌سازی شن و ماسه قبل از آسفال‌ریزی را بر عهده دارد.

compacting the snow can create a stable base for skiing.

فشرده‌سازی برف می‌تواند یک پایه پایدار برای اسکی ایجاد کند.

they are compacting the dirt to prepare for the foundation.

آنها در حال فشرده‌سازی خاک برای آماده‌سازی فنداسیون هستند.

compacting the ingredients is crucial for the recipe.

فشرده‌سازی مواد برای دستور غذا حیاتی است.

we are compacting the cardboard for recycling.

ما در حال فشرده‌سازی مقوا برای بازیافت هستیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید