compactings

[ایالات متحده]/kəmˈpæktɪŋz/
[بریتانیا]/kəmˈpæktɪŋz/

ترجمه

n. عمل فشرده‌سازی یا متراکم کردن چیزی
v. شکل حال استمراری compact، به معنای فشرده کردن یا فرم دادن
adj. توصیف چیزی که متراکم یا به‌طور محکم بسته‌بندی شده است

عبارات و ترکیب‌ها

soil compactings

فشرده‌سازی خاک

material compactings

فشرده‌سازی مواد

rock compactings

فشرده‌سازی سنگ

earth compactings

فشرده‌سازی خاک

compactings tests

آزمایش‌های فشرده‌سازی

compactings methods

روش‌های فشرده‌سازی

compactings equipment

تجهیزات فشرده‌سازی

compactings standards

استانداردهای فشرده‌سازی

compactings density

چگالی فشرده‌سازی

compactings process

فرآیند فشرده‌سازی

جملات نمونه

the compactings of the soil improve water retention.

فشرده‌سازی خاک باعث بهبود حفظ رطوبت می‌شود.

we observed the compactings during the construction process.

ما فشرده‌سازی را در طول فرآیند ساخت مشاهده کردیم.

proper compactings are essential for road stability.

فشرده‌سازی مناسب برای پایداری جاده ضروری است.

the compactings of the layers create a solid foundation.

فشرده‌سازی لایه‌ها یک پایه محکم ایجاد می‌کند.

engineers measure the compactings to ensure quality.

مهندسان برای اطمینان از کیفیت، فشرده‌سازی را اندازه‌گیری می‌کنند.

excessive compactings can lead to poor drainage.

فشرده‌سازی بیش از حد می‌تواند منجر به زهکشی ضعیف شود.

they used machinery for efficient compactings of the gravel.

آنها از ماشین‌آلات برای فشرده‌سازی کارآمد شن و ماسه استفاده کردند.

regular compactings help maintain the integrity of the surface.

فشرده‌سازی منظم به حفظ یکپارچگی سطح کمک می‌کند.

testing the compactings is part of the quality control process.

تست فشرده‌سازی بخشی از فرآیند کنترل کیفیت است.

the compactings in this area have been well documented.

فشرده‌سازی در این منطقه به خوبی مستند شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید