compasses

[ایالات متحده]/ˈkʌmpəsɪz/
[بریتانیا]/ˈkʌmpəsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ابزاری برای رسم دایره‌ها یا اندازه‌گیری فاصله‌ها؛ ابزاری برای ناوبری، نشان‌دهنده جهت

عبارات و ترکیب‌ها

map compasses

قطب‌نماهای نقشه

navigation compasses

قطب‌نماهای ناوبری

drawing compasses

قطب‌نماهای طراحی

military compasses

قطب‌نماهای نظامی

surveyor's compasses

قطب‌نماهای نقشه‌برداری

digital compasses

قطب‌نماهای دیجیتال

pocket compasses

قطب‌نماهای جیبی

base compasses

قطب‌نماهای پایه

precision compasses

قطب‌نماهای دقیق

field compasses

قطب‌نماهای میدانی

جملات نمونه

she used her compasses to draw a perfect circle.

او از قطب‌نماها برای کشیدن یک دایره کامل استفاده کرد.

the teacher taught us how to use compasses in geometry.

معلم به ما یاد داد که چگونه از قطب‌نماها در هندسه استفاده کنیم.

he always carries a set of compasses in his backpack.

او همیشه یک مجموعه قطب نما در کوله‌پشتی خود حمل می‌کند.

compasses are essential tools for architects and engineers.

قطب‌نماها ابزارهای ضروری برای معماران و مهندسان هستند.

she adjusted the compasses to measure the distance accurately.

او قطب‌نماها را برای اندازه‌گیری دقیق فاصله تنظیم کرد.

in art class, we learned to use compasses for drawing.

در کلاس هنر، ما یاد گرفتیم که چگونه از قطب‌نماها برای طراحی استفاده کنیم.

he explained how compasses work to the students.

او توضیح داد که قطب‌نماها چگونه کار می‌کنند به دانش‌آموزان.

using compasses can improve your precision in technical drawings.

استفاده از قطب‌نماها می‌تواند دقت شما را در نقشه‌های فنی بهبود بخشد.

the compasses were a gift from her grandfather.

قطب‌نماها هدیه‌ای از پدربزرگش بود.

he demonstrated how to create arcs with compasses.

او نشان داد که چگونه با استفاده از قطب‌نماها قوس ایجاد کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید