complices

[ایالات متحده]/ˈkɒmplɪsiːz/
[بریتانیا]/ˈkɑːmplɪsiːz/

ترجمه

n. همدستان

عبارات و ترکیب‌ها

co-conspirators complices

همدست‌هان

criminal complices

همدست‌هان جنایی

accomplices in crime

همدست‌های جنایی

trusted complices

همدست‌هان مورد اعتماد

guilty complices

همدست‌هان گناه‌کار

silent complices

همدست‌هان خاموش

key complices

همدست‌هان کلیدی

willing complices

همدست‌هان مایل

hidden complices

همدست‌هان پنهان

unwitting complices

همدست‌هان ناآگاه

جملات نمونه

they were caught as accomplices in the crime.

آنها به عنوان همدست در جرم دستگیر شدند.

he denied being accomplices in the plan.

او انکار کرد که در نقشه همدستی داشته است.

accomplices often share the same goals.

همدست‌ها اغلب اهداف یکسانی دارند.

the police are looking for his accomplices.

پلیس به دنبال همدستان او می‌گردد.

they acted as accomplices during the heist.

آنها در طول سرقت نقش همدستی را ایفا کردند.

accomplices can face serious charges.

همدست‌ها ممکن است با اتهامات جدی روبرو شوند.

finding the accomplices took the investigators weeks.

پیدا کردن همدستان هفته‌ها زمان از محققان گرفت.

they were partners and accomplices in crime.

آنها شرکا و همدست در جرم بودند.

his accomplices helped him escape.

همدست‌های او به او کمک کردند تا فرار کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید