compunction

[ایالات متحده]/kəmˈpʌŋkʃn/
[بریتانیا]/kəmˈpʌŋkʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. احساس گناه یا پشیمانی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

feel compunction

احساس پشیمانی

with compunction

با پشیمانی

express compunction

ابراز پشیمانی

show compunction

نشان دادن پشیمانی

deep compunction

پشیمانی عمیق

جملات نمونه

they used their tanks without compunction .

آنها از تانک‌ها بدون احساس گناه استفاده کردند.

I have little compunction in doing it.

من در انجام آن احساس گناه کمی می کنم.

ended the relationship without compunction;

ارتباط را بدون احساس گناه پایان دادند.

he had no compunction about digging into her private affairs.

او هیچ احساس گناهی در مورد کند و کاو در امور خصوصی او نداشت.

I felt some compunction at having kept her waiting.

من احساس گناهی در مورد اینکه او را منتظر نگه داشتم داشتم.

Why is it that New Delhi is so sensitive about stepping on Beijing's toes, when China has no compunction about stomping on Indian toes, and with hobnailed boots at that?

چرا دهلی نو در مورد پا گذاشتن روی پنجه های پکن اینقدر حساس است، در حالی که چین هیچ احساس گناهی در مورد لگد زدن به پنجه های هند و آن هم با چکمه های میخ دار ندارد؟

نمونه‌های واقعی

Compunction, a now meaning distress over an anticipated action or result.

Compunction، به معنای حالایی که به ناراحتی یا نگرانی در مورد یک عمل یا نتیجه پیش رو اشاره دارد.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

Even now I cannot feel much compunction for my behavior by the Hon.

حتی الان هم نمی توانم احساس ناراحتی یا پشیمانی زیادی نسبت به رفتارم توسط آقای محترم داشته باشم.

منبع: Amateur Thief Rafiz

For I have become susceptible to compunctions.

زیرا من مستعد پشیمانی شده ام.

منبع: Family and the World (Part 1)

He has no regrets or compunctions.

او هیچ پشیمانی یا ناراحتی ندارد.

منبع: Family and the World (Part 2)

But she seemed timid at his approach, and compunction wrought on him at sight of it.

اما او در مقابل او خجول به نظر می رسید و دیدن آن باعث پشیمانی او شد.

منبع: Jude the Obscure (Part Two)

There was so much wretchedness compressed into the two words that Anthony felt a measure of compunction.

این دو کلمه آنقدر بدبختی را در خود جای داده بودند که آنتونی احساس پشیمانی کرد.

منبع: Beauty and Destruction (Part 2)

It was impossible to imagine one throb or twitter of compunction beneath those frankly egotistic and infectious transports.

تصور اینکه حتی یک ضربان یا زمزمه ای از پشیمانی در زیر آن حملات خودخواهانه و مسری وجود داشته باشد، غیرممکن بود.

منبع: Amateur Thief Rafiz

He was not so credulous as to believe that this savage ape-man would have any compunctions about slaying him.

او آنقدر ساده لوح نبود که باور کند این مرد میمون وحشی در مورد کشتن او هیچ پشیمانی ای نخواهد داشت.

منبع: Son of Mount Tai (Part 2)

But they were generally accompanied by a sense of compunction and self-abasement of which Newland Archer felt no trace.

اما معمولاً با احساسی از پشیمانی و خود تنصیفی همراه بود که نیولند آرچر هیچ اثری از آن را احساس نکرد.

منبع: The Age of Innocence (Part One)

'You hardly expect me to forget that you sent me to almost certain death without a shadow of compunction'?

آیا واقعاً انتظار دارید من فراموش کنم که شما مرا بدون هیچ اثری از پشیمانی به مرگ تقریباً حتمی فرستادید؟

منبع: Veil

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید