concerting news
اخبار نگرانکننده
concerting issues
مشکلات نگرانکننده
concerting situation
وضعیت نگرانکننده
concerting trends
روندهای نگرانکننده
concerting developments
توسعههای نگرانکننده
concerting behavior
رفتار نگرانکننده
concerting signs
نشانههای نگرانکننده
concerting remarks
اظهارات نگرانکننده
concerting events
رویدادهای نگرانکننده
concerting factors
عوامل نگرانکننده
it was concerting to see the community come together.
دیدن اتحاد جامعه بسیار دلگرم کننده بود.
the concerting efforts of volunteers made a huge difference.
تلاش های هماهنگ داوطلبان تفاوت بزرگی ایجاد کرد.
they held a concerting meeting to discuss the project.
آنها یک جلسه هماهنگ برای بحث در مورد پروژه برگزار کردند.
the concerting voices of the crowd were inspiring.
صدای هماهنگ جمعیت الهام بخش بود.
his concerting actions showed his commitment to the cause.
اقدامات هماهنگ او تعهد او به این هدف را نشان داد.
we need concerting strategies to tackle this issue.
ما به استراتژی های هماهنگ برای مقابله با این مشکل نیاز داریم.
the concerting of different ideas led to a great solution.
هماهنگی ایده های مختلف منجر به یک راه حل عالی شد.
her concerting approach in negotiations was effective.
رویکرد هماهنگ او در مذاکرات موثر بود.
they praised the concerting efforts of the team.
آنها از تلاش های هماهنگ تیم قدردانی کردند.
the concerting of resources helped the event succeed.
هماهنگی منابع به موفقیت رویداد کمک کرد.
concerting news
اخبار نگرانکننده
concerting issues
مشکلات نگرانکننده
concerting situation
وضعیت نگرانکننده
concerting trends
روندهای نگرانکننده
concerting developments
توسعههای نگرانکننده
concerting behavior
رفتار نگرانکننده
concerting signs
نشانههای نگرانکننده
concerting remarks
اظهارات نگرانکننده
concerting events
رویدادهای نگرانکننده
concerting factors
عوامل نگرانکننده
it was concerting to see the community come together.
دیدن اتحاد جامعه بسیار دلگرم کننده بود.
the concerting efforts of volunteers made a huge difference.
تلاش های هماهنگ داوطلبان تفاوت بزرگی ایجاد کرد.
they held a concerting meeting to discuss the project.
آنها یک جلسه هماهنگ برای بحث در مورد پروژه برگزار کردند.
the concerting voices of the crowd were inspiring.
صدای هماهنگ جمعیت الهام بخش بود.
his concerting actions showed his commitment to the cause.
اقدامات هماهنگ او تعهد او به این هدف را نشان داد.
we need concerting strategies to tackle this issue.
ما به استراتژی های هماهنگ برای مقابله با این مشکل نیاز داریم.
the concerting of different ideas led to a great solution.
هماهنگی ایده های مختلف منجر به یک راه حل عالی شد.
her concerting approach in negotiations was effective.
رویکرد هماهنگ او در مذاکرات موثر بود.
they praised the concerting efforts of the team.
آنها از تلاش های هماهنگ تیم قدردانی کردند.
the concerting of resources helped the event succeed.
هماهنگی منابع به موفقیت رویداد کمک کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید