concerting

[ایالات متحده]/kənˈsɜːtɪŋ/
[بریتانیا]/kənˈsɜrtɪŋ/

ترجمه

vi. همکاری کردن به طور هماهنگ
adj. مربوط به کنسرت یا اجرای موسیقی
n. اجرای موسیقی یا رویداد
vt. هماهنگ کردن یا ترتیب دادن به طور مشترک

عبارات و ترکیب‌ها

concerting news

اخبار نگران‌کننده

concerting issues

مشکلات نگران‌کننده

concerting situation

وضعیت نگران‌کننده

concerting trends

روندهای نگران‌کننده

concerting developments

توسعه‌های نگران‌کننده

concerting behavior

رفتار نگران‌کننده

concerting signs

نشانه‌های نگران‌کننده

concerting remarks

اظهارات نگران‌کننده

concerting events

رویدادهای نگران‌کننده

concerting factors

عوامل نگران‌کننده

جملات نمونه

it was concerting to see the community come together.

دیدن اتحاد جامعه بسیار دلگرم کننده بود.

the concerting efforts of volunteers made a huge difference.

تلاش های هماهنگ داوطلبان تفاوت بزرگی ایجاد کرد.

they held a concerting meeting to discuss the project.

آنها یک جلسه هماهنگ برای بحث در مورد پروژه برگزار کردند.

the concerting voices of the crowd were inspiring.

صدای هماهنگ جمعیت الهام بخش بود.

his concerting actions showed his commitment to the cause.

اقدامات هماهنگ او تعهد او به این هدف را نشان داد.

we need concerting strategies to tackle this issue.

ما به استراتژی های هماهنگ برای مقابله با این مشکل نیاز داریم.

the concerting of different ideas led to a great solution.

هماهنگی ایده های مختلف منجر به یک راه حل عالی شد.

her concerting approach in negotiations was effective.

رویکرد هماهنگ او در مذاکرات موثر بود.

they praised the concerting efforts of the team.

آنها از تلاش های هماهنگ تیم قدردانی کردند.

the concerting of resources helped the event succeed.

هماهنگی منابع به موفقیت رویداد کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید