master concocter
تیم سازنده ماهر
clever concocter
تیم سازنده باهوش
gifted concocter
تیم سازنده موهوب
crafty concocter
تیم سازنده ماهر و خلاق
chief concocter
تیم سازنده رئیس
concocter's scheme
طرح سازنده
failed concocter
تیم سازنده ناکام
the concocter
سازنده
ambitious concocter
تیم سازنده طمعمند
the ambitious chef was a brilliant concocter of new sauces.
شکیب و طعمدار شکارچی، سسهای جدیدی را به خوبی آماده میکرد.
he was a notorious concocter of elaborate schemes to get rich.
او یک طراح معروف طرحهای پیچیده برای ثروتسازی بود.
she's a clever concocter of stories, always captivating her audience.
او یک داستانساز باهوش است که همیشه مخاطبان خود را جذب میکند.
the politician proved to be a skilled concocter of persuasive speeches.
سیاستمدار ثابت کرد که یک سخنرانیساز ماهر است.
the company's marketing team was a creative concocter of advertising campaigns.
تیم بازاریابی شرکت یک طراح خلاقانه کمپینهای تبلیغاتی بود.
he's a notorious concocter of excuses for his failures.
او یک توجیهساز معروف برای ناکامیهای خود است.
the young inventor was a resourceful concocter of innovative gadgets.
اختراعگر جوان یک طراح با استعداد ابزارهای نوآور بود.
she was a meticulous concocter of detailed reports for the board.
او یک طراح دقتآمیز گزارشهای جزئیاتمند برای هیئت مدیره بود.
the film director was a masterful concocter of suspenseful scenes.
کارگردان فیلم یک طراح ماهر صحنههای جذبکننده بود.
he's a clever concocter of plans, but rarely executes them well.
او یک طراح باهوش برنامهها است، اما نادiddles آنها را به خوبی اجرا میکند.
the author was a gifted concocter of compelling narratives.
نویسنده یک طراح موهوب داستانهای جذاب بود.
master concocter
تیم سازنده ماهر
clever concocter
تیم سازنده باهوش
gifted concocter
تیم سازنده موهوب
crafty concocter
تیم سازنده ماهر و خلاق
chief concocter
تیم سازنده رئیس
concocter's scheme
طرح سازنده
failed concocter
تیم سازنده ناکام
the concocter
سازنده
ambitious concocter
تیم سازنده طمعمند
the ambitious chef was a brilliant concocter of new sauces.
شکیب و طعمدار شکارچی، سسهای جدیدی را به خوبی آماده میکرد.
he was a notorious concocter of elaborate schemes to get rich.
او یک طراح معروف طرحهای پیچیده برای ثروتسازی بود.
she's a clever concocter of stories, always captivating her audience.
او یک داستانساز باهوش است که همیشه مخاطبان خود را جذب میکند.
the politician proved to be a skilled concocter of persuasive speeches.
سیاستمدار ثابت کرد که یک سخنرانیساز ماهر است.
the company's marketing team was a creative concocter of advertising campaigns.
تیم بازاریابی شرکت یک طراح خلاقانه کمپینهای تبلیغاتی بود.
he's a notorious concocter of excuses for his failures.
او یک توجیهساز معروف برای ناکامیهای خود است.
the young inventor was a resourceful concocter of innovative gadgets.
اختراعگر جوان یک طراح با استعداد ابزارهای نوآور بود.
she was a meticulous concocter of detailed reports for the board.
او یک طراح دقتآمیز گزارشهای جزئیاتمند برای هیئت مدیره بود.
the film director was a masterful concocter of suspenseful scenes.
کارگردان فیلم یک طراح ماهر صحنههای جذبکننده بود.
he's a clever concocter of plans, but rarely executes them well.
او یک طراح باهوش برنامهها است، اما نادiddles آنها را به خوبی اجرا میکند.
the author was a gifted concocter of compelling narratives.
نویسنده یک طراح موهوب داستانهای جذاب بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید