conductresses

[ایالات متحده]/kənˈdʌktrəsɪz/
[بریتانیا]/kənˈdʌktrəsɪz/

ترجمه

n. رهبر زن؛ راهنمای زن؛ رهبر زن (یک ارکستر)؛ بلیط‌دار زن

عبارات و ترکیب‌ها

female conductresses

راهنمایان زن

train conductresses

راهنمایان قطار

conductresses duties

وظایف راهنمایان

conductresses roles

نقش‌های راهنمایان

experienced conductresses

راهنمایان با تجربه

conductresses training

آموزش راهنمایان

conductresses uniform

لباس فرم راهنمایان

conductresses team

تیم راهنمایان

conductresses feedback

بازخورد راهنمایان

conductresses schedule

برنامه زمانبندی راهنمایان

جملات نمونه

the conductresses on the train ensure passenger safety.

رسانه‌ها در قطار از ایمنی مسافران اطمینان حاصل می‌کنند.

many conductresses are trained in first aid.

بسیاری از رسانه‌ها در زمینه کمک‌های اولیه آموزش دیده‌اند.

conductresses often help passengers with their luggage.

رسانه‌ها اغلب به مسافران در حمل بارشان کمک می‌کنند.

during the journey, conductresses provide important information.

در طول سفر، رسانه‌ها اطلاعات مهمی ارائه می‌دهند.

conductresses play a vital role in public transportation.

رسانه‌ها نقش مهمی در حمل و نقل عمومی ایفا می‌کنند.

some conductresses have years of experience in their field.

برخی از رسانه‌ها سال‌ها تجربه در این زمینه دارند.

conductresses are often the first point of contact for passengers.

رسانه‌ها اغلب اولین نقطه تماس برای مسافران هستند.

many conductresses enjoy interacting with diverse passengers.

بسیاری از رسانه‌ها از تعامل با مسافران متنوع لذت می‌برند.

conductresses must follow strict safety protocols.

رسانه‌ها باید پروتکل‌های ایمنی سختگیرانه را رعایت کنند.

conductresses often receive positive feedback from passengers.

رسانه‌ها اغلب بازخورد مثبت از مسافران دریافت می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید