confabulating stories
ساختن داستانها
confabulating memories
ساختن خاطرات
confabulating facts
ساختن حقایق
confabulating details
ساختن جزئیات
confabulating events
ساختن رویدادها
confabulating narratives
ساختن روایتها
confabulating ideas
ساختن ایدهها
confabulating theories
ساختن نظریهها
confabulating characters
ساختن شخصیتها
confabulating explanations
ساختن توضیحات
they were confabulating about their childhood memories.
آنها در مورد خاطرات دوران کودکی خود صحبتهای بیاساس میکردند.
he spent hours confabulating with his friends over coffee.
او ساعتها با دوستانش در مورد موضوعات بیاساس صحبت کرد، در حالی که قهوه میخورد.
during the meeting, she was confabulating to fill the silence.
در طول جلسه، او برای پر کردن سکوت صحبتهای بیاساس کرد.
they were confabulating about their travel experiences.
آنها در مورد تجربیات سفر خود صحبتهای بیاساس میکردند.
the children were confabulating stories to entertain each other.
کودکان برای سرگرمی یکدیگر داستانهای بیاساس میساختند.
he often found himself confabulating when he was nervous.
او اغلب وقتی عصبی بود متوجه میشد که دارد صحبتهای بیاساس میکند.
she was confabulating details of the event she barely remembered.
او جزئیاتی از رویدادی که به سختی به خاطر داشت، به طور بیاساس بیان کرد.
they enjoyed confabulating about their favorite movies.
آنها از صحبت کردن در مورد فیلمهای مورد علاقه خود به طور بیاساس لذت میبردند.
confabulating can sometimes lead to misunderstandings.
صحبت کردنهای بیاساس گاهی اوقات میتواند منجر به سوء تفاهم شود.
he was confabulating confidently, though the facts were wrong.
او با اعتماد به نفس صحبتهای بیاساس کرد، اگرچه حقایق اشتباه بودند.
confabulating stories
ساختن داستانها
confabulating memories
ساختن خاطرات
confabulating facts
ساختن حقایق
confabulating details
ساختن جزئیات
confabulating events
ساختن رویدادها
confabulating narratives
ساختن روایتها
confabulating ideas
ساختن ایدهها
confabulating theories
ساختن نظریهها
confabulating characters
ساختن شخصیتها
confabulating explanations
ساختن توضیحات
they were confabulating about their childhood memories.
آنها در مورد خاطرات دوران کودکی خود صحبتهای بیاساس میکردند.
he spent hours confabulating with his friends over coffee.
او ساعتها با دوستانش در مورد موضوعات بیاساس صحبت کرد، در حالی که قهوه میخورد.
during the meeting, she was confabulating to fill the silence.
در طول جلسه، او برای پر کردن سکوت صحبتهای بیاساس کرد.
they were confabulating about their travel experiences.
آنها در مورد تجربیات سفر خود صحبتهای بیاساس میکردند.
the children were confabulating stories to entertain each other.
کودکان برای سرگرمی یکدیگر داستانهای بیاساس میساختند.
he often found himself confabulating when he was nervous.
او اغلب وقتی عصبی بود متوجه میشد که دارد صحبتهای بیاساس میکند.
she was confabulating details of the event she barely remembered.
او جزئیاتی از رویدادی که به سختی به خاطر داشت، به طور بیاساس بیان کرد.
they enjoyed confabulating about their favorite movies.
آنها از صحبت کردن در مورد فیلمهای مورد علاقه خود به طور بیاساس لذت میبردند.
confabulating can sometimes lead to misunderstandings.
صحبت کردنهای بیاساس گاهی اوقات میتواند منجر به سوء تفاهم شود.
he was confabulating confidently, though the facts were wrong.
او با اعتماد به نفس صحبتهای بیاساس کرد، اگرچه حقایق اشتباه بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید