congregationalist

[ایالات متحده]/ˌkɔŋgri'geiʃənəlist/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک عضو کلیسای جماعت
adj. مربوط به یا مربوط به کلیسای جماعت
Word Forms

جملات نمونه

The congregationalist church held a service every Sunday.

کلیسای جماعت هر یکشنبه مراسمی برگزار می‌کرد.

She is a devout congregationalist who attends church regularly.

او یک جماعت‌گرا متدین است که به طور منظم به کلیسا می‌رود.

The congregationalist minister delivered a powerful sermon.

وزیر جماعت‌گرا یک سخنرانی قدرتمند ارائه داد.

The congregationalist congregation sang hymns together.

جمعیت جماعت‌گرا سرودها را با هم خواندند.

He was raised in a congregationalist family.

او در یک خانواده جماعت‌گرا بزرگ شد.

The congregationalist church is known for its community outreach programs.

کلیسای جماعت‌گرا به خاطر برنامه‌های outreach جامعه شناخته شده است.

The congregationalist tradition emphasizes the autonomy of each local church.

آیین جماعت‌گرایی بر خودمختاری هر کلیسای محلی تاکید دارد.

The congregationalist denomination has a long history in this region.

این فرقه جماعت‌گرا تاریخ طولانی در این منطقه دارد.

She decided to become a congregationalist after studying various religious beliefs.

او پس از مطالعه باورهای مذهبی مختلف تصمیم گرفت جماعت‌گرا شود.

The congregationalist church welcomes people of all backgrounds.

کلیسای جماعت‌گرا از افراد با هر پیشینه‌ای استقبال می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید