constances

[ایالات متحده]/ˈkɒnstəns/
[بریتانیا]/ˈkɑnstəns/

ترجمه

n. دریاچه کنستانس (دریاچه‌ای واقع در مرزهای سوئیس، آلمان و اتریش)

جملات نمونه

in certain constances, we must adapt our plans.

در شرایط خاص، باید برنامه‌های خود را تطبیق دهیم.

the constances of life can be unpredictable.

ثبات‌های زندگی می‌توانند غیرقابل پیش‌بینی باشند.

she handled the constances with grace and poise.

او با وقار و اعتماد به نفس با ثبات‌ها برخورد کرد.

under such constances, communication is key.

تحت چنین شرایطی، ارتباط کلیدی است.

we must consider the constances before making a decision.

ما باید قبل از تصمیم‌گیری شرایط را در نظر بگیریم.

his behavior changed in different constances.

رفتار او در شرایط مختلف تغییر کرد.

they thrived despite the challenging constances.

آنها با وجود شرایط دشوار، رشد کردند.

in difficult constances, teamwork becomes essential.

در شرایط دشوار، کار گروهی ضروری می‌شود.

we can learn valuable lessons from our constances.

ما می‌توانیم درس‌های ارزشمندی از شرایط خود بیاموزیم.

her resilience shone through in tough constances.

تحمل او در شرایط سخت به خوبی نمایان شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید