conviving

[ایالات متحده]/kənˈvaɪvɪŋ/
[بریتانیا]/kənˈvaɪvɪŋ/

ترجمه

n. کسی که در یک ضیافت با دیگران غذا می‌خورد یا نوشیدنی می‌نوشد

عبارات و ترکیب‌ها

conviving partners

همکاران همزیستا

conviving friends

دوستان همزیستا

conviving schemes

طرح‌های همزیستا

conviving actions

اقدامات همزیستا

conviving interests

منافع همزیستا

conviving individuals

افراد همزیستا

conviving strategies

استراتژی‌های همزیستا

conviving activities

فعالیت‌های همزیستا

conviving plans

برنامه‌های همزیستا

conviving plots

نقشه‌های همزیستا

جملات نمونه

they were conviving to take control of the company.

آنها برای به دست گرفتن کنترل شرکت با یکدیگر تبانی می‌کردند.

she felt guilty about conviving with her friends to cheat on the test.

او به خاطر تبانی با دوستانش برای تقلب در امتحان احساس گناه می‌کرد.

conviving with others can lead to serious consequences.

تبانی با دیگران می‌تواند منجر به عواقب جدی شود.

the two politicians were accused of conviving to manipulate the election.

دو سیاستمدار به اتهام تبانی برای دستکاری در انتخابات متهم شدند.

they were conviving in secret to launch a new project.

آنها به طور مخفیانه برای راه اندازی یک پروژه جدید با یکدیگر تبانی می‌کردند.

he was caught conviving with the enemy during the war.

او در حین جنگ در حال تبانی با دشمن دستگیر شد.

conviving to break the rules is not acceptable in our organization.

تبانی برای شکستن قوانین در سازمان ما قابل قبول نیست.

they were conviving to undermine the team's efforts.

آنها برای تضعیف تلاش‌های تیم با یکدیگر تبانی می‌کردند.

conviving with a rival can jeopardize your own position.

تبانی با یک رقیب می‌تواند موقعیت شما را به خطر بیاندازد.

it's dangerous to be conviving in such a competitive environment.

تبانی در چنین محیط رقابتی خطرناک است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید