copping

[ایالات متحده]/ˈkɒpɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkɑːpɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند ضبط یا تصرف
v. شکل حال استمراری فعل cop

عبارات و ترکیب‌ها

copping out

ترک کردن

copping a plea

پذیرفتن تقصیر

copping feels

احساسات بد گرفتن

copping attitude

گرفتن اخم

copping drugs

تهیه مواد مخدر

copping a vibe

گرفتن حال و هوا

copping looks

گرفتن نگاه ها

copping style

گرفتن سبک

copping attention

جذب توجه

copping praise

گرفتن تحسین

جملات نمونه

he was copping a feel at the beach party.

او در مهمانی ساحلی در حال لمس کردن احساسات بود.

she was caught copping a quick nap during the meeting.

او در حین جلسه در حال گرفتن یک چرت سریع دیده شد.

they were copping some snacks before the movie started.

آنها قبل از شروع فیلم، میان وعده گرفتند.

he was copping an attitude with the teacher.

او با معلم رفتاری تند داشت.

she was copping the latest fashion trends.

او آخرین ترندهای مد را دنبال می‌کرد.

he was copping out of the difficult task.

او از انجام کار دشوار طفره می‌رفت.

they were copping some great deals at the market.

آنها معاملات خوبی در بازار پیدا کردند.

she is always copping a ride with her friends.

او همیشه با دوستانش سواری می‌گیرد.

he was copping a plea in the court.

او در دادگاه با یک اعتراف قاطعانه موافقت کرد.

they were copping a good laugh at the comedy show.

آنها در نمایش کمدی، خنده‌های خوبی داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید