forfeiting rights
از دست دادن حقوق
forfeiting property
از دست دادن اموال
forfeiting benefits
از دست دادن مزایا
forfeiting claims
از دست دادن ادعاها
forfeiting privileges
از دست دادن امتیازات
forfeiting assets
از دست دادن داراییها
forfeiting options
از دست دادن گزینهها
forfeiting income
از دست دادن درآمد
forfeiting funds
از دست دادن بودجه
he ended up forfeiting his chance to win the competition.
او در نهایت شانس خود را برای برنده شدن در مسابقه از دست داد.
forfeiting your rights can lead to serious consequences.
از دست دادن حقوق خود می تواند منجر به عواقب جدی شود.
she was worried about forfeiting her deposit.
او نگران از دست دادن سپرده اش بود.
forfeiting the contract was not an easy decision.
لغو قرارداد تصمیمی آسان نبود.
they risk forfeiting their privileges by not following the rules.
آنها با رعایت نکردن قوانین، خطر از دست دادن امتیازات خود را به خطر می اندازند.
forfeiting the opportunity to travel was a tough choice.
از دست دادن فرصت سفر یک انتخاب سخت بود.
he faced the possibility of forfeiting his job.
او با احتمال از دست دادن شغل خود روبرو بود.
forfeiting the game due to poor performance was disappointing.
از دست دادن بازی به دلیل عملکرد ضعیف ناامید کننده بود.
she regretted forfeiting her chance to study abroad.
او پشیمان بود که شانس خود را برای تحصیل در خارج از کشور از دست داد.
forfeiting his freedom was a consequence of his actions.
از دست دادن آزادی او نتیجه اعمالش بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید