forfeiting

[ایالات متحده]/ˈfɔːfɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɔːrˌfɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از دست دادن یا تسلیم چیزی به عنوان مجازات

عبارات و ترکیب‌ها

forfeiting rights

از دست دادن حقوق

forfeiting property

از دست دادن اموال

forfeiting benefits

از دست دادن مزایا

forfeiting claims

از دست دادن ادعاها

forfeiting privileges

از دست دادن امتیازات

forfeiting assets

از دست دادن دارایی‌ها

forfeiting options

از دست دادن گزینه‌ها

forfeiting income

از دست دادن درآمد

forfeiting funds

از دست دادن بودجه

جملات نمونه

he ended up forfeiting his chance to win the competition.

او در نهایت شانس خود را برای برنده شدن در مسابقه از دست داد.

forfeiting your rights can lead to serious consequences.

از دست دادن حقوق خود می تواند منجر به عواقب جدی شود.

she was worried about forfeiting her deposit.

او نگران از دست دادن سپرده اش بود.

forfeiting the contract was not an easy decision.

لغو قرارداد تصمیمی آسان نبود.

they risk forfeiting their privileges by not following the rules.

آنها با رعایت نکردن قوانین، خطر از دست دادن امتیازات خود را به خطر می اندازند.

forfeiting the opportunity to travel was a tough choice.

از دست دادن فرصت سفر یک انتخاب سخت بود.

he faced the possibility of forfeiting his job.

او با احتمال از دست دادن شغل خود روبرو بود.

forfeiting the game due to poor performance was disappointing.

از دست دادن بازی به دلیل عملکرد ضعیف ناامید کننده بود.

she regretted forfeiting her chance to study abroad.

او پشیمان بود که شانس خود را برای تحصیل در خارج از کشور از دست داد.

forfeiting his freedom was a consequence of his actions.

از دست دادن آزادی او نتیجه اعمالش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید