cpi

[ایالات متحده]/ˌsiː.piːˈaɪ/
[بریتانیا]/ˌsiː.piːˈaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شاخص قیمت مصرف کننده؛ شاخص قیمت مصرف کننده تمامی مصرف کنندگان شهری؛ کاراکتر در اینچ
شکل‌های واژه
جمعcpis

عبارات و ترکیب‌ها

cpi inflation

نرخ تورم CPI

cpi report

گزارش CPI

track cpi

پیگیری CPI

cpi changes

تغییرات CPI

rising cpi

افزایش CPI

cpi levels

سطح CPI

cpi data

داده‌های CPI

cpi target

هدف CPI

cpi impact

تأثیر CPI

جملات نمونه

the cpi rose sharply last month.

شاخص CPI ماه گذشته به شدت افزایش یافت.

economists are closely watching the cpi for signs of inflation.

اقتصاددانان به دقت CPI را برای نشانه های فشار اقتصادی ملاحظه می کنند.

high cpi can erode purchasing power.

CPI بالا می تواند قدرت خرید را کاهش دهد.

the government uses cpi to measure inflation.

دولت از CPI برای اندازه گیری فشار اقتصادی استفاده می کند.

a low cpi is generally a sign of a healthy economy.

یک CPI پایین به طور کلی نشانه ای از یک اقتصاد سالم است.

the cpi data can be used to adjust wages.

داده های CPI می توانند برای تنظیم حقوق استفاده شوند.

rising food prices contribute to a higher cpi.

افزایش قیمت های غذایی به افزایش CPI کمک می کند.

the cpi is a key indicator of economic performance.

CPI یک نشانگر کلیدی عملکرد اقتصادی است.

understanding cpi can help you make informed financial decisions.

فهم CPI می تواند به شما کمک کند تا تصمیمات مالی آگاهانه بگیرید.

changes in the cpi are often reflected in consumer behavior.

تغییرات CPI اغلب در رفتار مصرف کنندگان منعکس می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید