crazinesses

[ایالات متحده]/'kreizinis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جنون، اشتیاق، شور و شوق

جملات نمونه

The party was filled with craziness and laughter.

جشن به جنون و خنده آمیخته بود.

Her craziness knows no bounds when she's with her friends.

جنون او وقتی که با دوستانش است، حد و مرزی نمی‌شناسد.

The movie depicted the craziness of war in a realistic way.

فیلم جنون جنگ را به روشی واقع‌بینانه به تصویر کشید.

His craziness for extreme sports often lands him in dangerous situations.

علاقه‌مندی او به ورزش‌های خطرناک اغلب او را در موقعیت‌های خطرناک قرار می‌دهد.

The artist's work is a reflection of the craziness in his mind.

آثار هنرمند بازتابی از جنون در ذهن اوست.

Sometimes a little bit of craziness is necessary to break the monotony of life.

گاهی اوقات کمی جنون برای شکستن یکنواختی زندگی ضروری است.

The craziness of the situation left everyone speechless.

جنون اوضاع باعث شد همه بی‌کلام شوند.

She embraced the craziness of the carnival and enjoyed every moment of it.

او از جنون کارناوال استقبال کرد و از هر لحظه آن لذت برد.

The comedian's jokes were filled with craziness and wit.

جک‌های کمدین پر از جنون و طنز بود.

The novel explores the depths of human craziness and obsession.

رمان به بررسی عمق جنون و وسواس انسان می‌پردازد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید