insanity

[ایالات متحده]/ɪnˈsænəti/
[بریتانیا]/ɪnˈsænəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جنون; اصرار; بیماری روانی; سردرگمی ذهنی.

جملات نمونه

there's a streak of insanity in the family.

در خانواده رگه‌ای از جنون وجود دارد.

There was a streak of insanity in the family.

در خانواده رگه‌ای از جنون وجود داشت.

the boundary between sanity and insanity

مرز بین عقل و جنون

it might be pure insanity to take this loan.

ممکن است گرفتن این وام جنون محض باشد.

The legal concept of insanity is of a different nature from the medical.

مفهوم قانونی جنون با مفهوم پزشکی متفاوت است.

there was a powerful strain of insanity on her mother's side of the family.

در سمت مادری خانواده، رگه‌های قوی جنون وجود داشت.

At the murder trial, he pleaded insanity.

در دادگاه قتل، او به جنون متوسل شد.

the antiquated defence of insanity is rarely invoked in England.

استفاده از دفاع از جنون در انگلستان به ندرت صورت می‌گیرد.

He'll surround himself with the finest lawyers money can buy - and they'll concoct a doozy of an insanity plea.

او خود را با بهترین وکیل هایی که پول می تواند بخرد احاطه می کند - و آنها یک درخواست دیوانه کننده را طراحی می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید