cubiste

[ایالات متحده]/ˈkjuːbɪst/
[بریتانیا]/ˈkjuːbɪst/

ترجمه

adj. مربوط به یا نام‌گذاری شده برای کوبیسم، یک سبک هنری که در آن موضوعات به عنوان اشکال هندسی نمایش داده می‌شوند
n. هنرمندی که کوبیسم را انجام می‌دهد
شکل‌های واژه
جمعcubistes

جملات نمونه

her cubist portrait challenged traditional artistic conventions.

پورتره کوبیست او علیه مفاهیم سنتی هنری می‌چالید.

the museum features a comprehensive cubist art collection.

موزه یک جمعیت کامل از آثار هنر کوبیست را نمایش می‌دهد.

picasso is widely regarded as the father of cubist painting.

پیکاسو به طور گسترده به عنوان پدر نقاشی کوبیست شناخته می‌شود.

the gallery is currently showing an early cubist landscape.

گالری حالا یک منظره کوبیست اولی را نمایش می‌دهد.

we studied the unique cubist style in art history class.

ما در کلاس تاریخ هنر سبک منحصر به فرد کوبیست را مطالعه کردیم.

the architect designed a building with a distinct cubist aesthetic.

معمار یک ساختمان را با یک زیبایی کوبیست متمایز طراحی کرد.

the late cubist period produced many geometric masterpieces.

دوره پایانی کوبیست بسیاری از آثار هندسی برجسته تولید کرد.

collectors paid a fortune for the rare cubist masterpiece.

جمع‌آوران برای خرید آثار کوبیست نادر مبالغ زیادی پرداختند.

the exhibition explores the cubist movement's profound influence.

این نمایشگاه تأثیر عمیق جنبش کوبیست را بررسی می‌کند.

he painted a purely abstract cubist composition.

او یک سازه کوبیست کاملاً گوشه‌گو را نقاشی کرد.

the sculptor adopted a cubist approach to his work.

نگارگر رویکردی کوبیست را در کار خود به کار گرفت.

braque developed the revolutionary cubist technique alongside picasso.

برکو با پیکاسو به توسعه فن کوبیست انقلابی کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید