cubistes

[ایالات متحده]/ˈkjuːbɪsts/
[بریتانیا]/ˈkjuːbɪsts/

ترجمه

n. (ج复数) هنرمندان کوبیست؛ هنرمندانی که به جنبش کوبیست تعلق دارند.

جملات نمونه

the exhibition features works by famous french cubistes.

این نمایشگاه آثار هنرمندان معروف فرانسوی کوبیست را به نمایش می‌گذارد.

art critics debated the techniques used by these cubistes.

بازیگران هنری در مورد فنونی که این کوبیست‌ها استفاده می‌کردند، بحث می‌کردند.

she wrote her thesis on the lives of the early cubistes.

او پایان‌نامه‌ای در مورد زندگی‌های کوبیست‌های اولیه نوشت.

many cubistes rejected traditional perspective in their paintings.

بسیاری از کوبیست‌ها در نقاشی‌های خود از نگاه‌گویی سنتی پرهیز کردند.

the gallery acquired a new collection of pieces by cubistes.

گالری مجموعه‌ای جدید از آثار کوبیست‌ها را خریداری کرد.

paris was the central meeting place for cubistes in the 1910s.

پاریس در دهه 1910 مکان اصلی جمع‌شدن کوبیست‌ها بود.

museum visitors admire the geometric forms created by cubistes.

بازدیدکنندگان موزه به اشکال هندسی ایجاد شده توسط کوبیست‌ها اعجاب می‌کنند.

the influence of african art on cubistes was quite significant.

تأثیر هنر آفریقایی بر کوبیست‌ها بسیار قابل توجه بود.

two main cubistes led the movement during that era.

دو کوبیست اصلی در آن دوره این جنبش را رهبری می‌کردند.

he collects rare manuscripts written by these cubistes.

او مانوسکریپت‌های نادری که این کوبیست‌ها نوشتند را جمع‌آوری می‌کند.

art students study the color palettes chosen by cubistes.

دانشجویان هنر رنگ‌های انتخاب شده توسط کوبیست‌ها را مطالعه می‌کنند.

the collaboration between the poets and cubistes was legendary.

همکاری بین شاعران و کوبیست‌ها اسطوره‌ای بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید