cuckooing

[ایالات متحده]/ˈkʊkuːɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkʊkuːɪŋ/

ترجمه

adj. احمق
n. پرنده‌ی جغد؛ احمق؛ مرد؛ صدای جغد

عبارات و ترکیب‌ها

cuckooing drugs

قاچاق مواد مخدر

cuckooing operation

عملیات کوکوئینگ

cuckooing scheme

طرح کوکوئینگ

cuckooing victims

قربانیان کوکوئینگ

cuckooing trend

روند کوکوئینگ

cuckooing network

شبکه کوکوئینگ

cuckooing case

موارد کوکوئینگ

cuckooing activity

فعالیت کوکوئینگ

cuckooing issue

مشکل کوکوئینگ

جملات نمونه

she was cuckooing all morning in the garden.

او تمام روز در باغ مشغول زوزه‌زنی بود.

the children loved the sound of the cuckooing bird.

بچه‌ها صدای پرنده زوزه‌زن را دوست داشتند.

he found it amusing when the cuckooing started.

وقتی زوزه‌زنی شروع شد، او این موضوع را خنده‌دار یافت.

we heard the cuckooing echoing through the woods.

صدای زوزه‌زنی را در جنگل شنیدیم.

her laughter was as joyful as cuckooing in the spring.

خنده‌های او به اندازه زوزه‌زنی در بهار، شاداب بود.

the cuckooing was a sign that spring had arrived.

زوزه‌زنی نشانه‌ای از رسیدن بهار بود.

he imitated the sound of cuckooing perfectly.

او صدای زوزه‌زنی را به طور کامل تقلید کرد.

the cuckooing was a comforting sound in the quiet night.

صدای زوزه‌زنی در شب آرام، دلپذیر بود.

listening to the cuckooing made her feel at peace.

گوش دادن به صدای زوزه‌زنی باعث شد او احساس آرامش کند.

they woke up to the cuckooing of birds outside.

آنها با صدای زوزه‌زنی پرندگان بیرون از خواب بیدار شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید