cupful

[ایالات متحده]/'kʌp,fʊl/
[بریتانیا]/'kʌpfʊl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقدار که یک فنجان می‌تواند نگه دارد
Word Forms
جمعcupfuls

عبارات و ترکیب‌ها

measure one cupful

اندازه گیری یک پیمانه

جملات نمونه

a cupful of water.

یک پیمانه آب

add 1 cupful of flour.

اضافه کردن 1 پیمانه آرد

Add two cupfuls of milk to the mixture.

دو پیمانه شیر به مخلوط اضافه کنید.

He gives me a cupful beer.

او یک پیمانه آبجو به من می‌دهد.

She poured a cupful of milk into the batter.

او یک پیمانه شیر در خمیر ریخت.

I need a cupful of sugar for this recipe.

من برای این دستور غذا به یک پیمانه شکر نیاز دارم.

He drank a cupful of coffee to wake up.

او یک پیمانه قهوه نوشید تا بیدار شود.

The recipe calls for a cupful of flour.

این دستور غذا به یک پیمانه آرد نیاز دارد.

She scooped out a cupful of ice cream for dessert.

او برای دسر یک پیمانه بستنی scoop کرد.

A cupful of water is enough to boil the pasta.

یک پیمانه آب برای پختن پاستا کافی است.

I like to add a cupful of chopped nuts to my oatmeal.

من دوست دارم یک پیمانه آجیل خرد شده به جو دوسر خودم اضافه کنم.

The plant needs a cupful of water every day.

گیاه به هر روز به یک پیمانه آب نیاز دارد.

He measured out a cupful of rice for dinner.

او یک پیمانه برنج برای شام اندازه گیری کرد.

She handed me a cupful of hot tea to warm me up.

او یک پیمانه چای داغ به من داد تا گرم شوم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید