cuties

[ایالات متحده]/ˈkjuːtiz/
[بریتانیا]/ˈkjuːtiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افراد جذاب؛ زیبایی‌ها؛ معشوق‌ها؛ کوچولوهای ناز

عبارات و ترکیب‌ها

little cuties

گربه های کوچک

cute cuties

بچه های بامزه

adorable cuties

بچه های دوست داشتنی

sweet cuties

بچه های شیرین

funny cuties

بچه های خنده دار

baby cuties

بچه های نوزاد

tiny cuties

بچه های ریز

happy cuties

بچه های خوشحال

playful cuties

بچه های بازیگوش

furry cuties

بچه های پشمالو

جملات نمونه

these puppies are such cuties!

این توله‌ها خیلی بامزه هستند!

look at those cuties playing in the park.

به آنهایی که در پارک بازی می‌کنند نگاه کنید.

we have a bunch of cuties in our class.

ما تعداد زیادی از بامزه ها در کلاس خود داریم.

she has a collection of cuties on her shelf.

او مجموعه‌ای از بامزه ها را در قفسه خود دارد.

those kittens are the cutest cuties i've ever seen.

آن بچه گربه‌ها بامزه‌ترین بامزه‌هایی هستند که تا به حال دیده‌ام.

my niece has so many cuties in her stuffed animal collection.

دختر خواهر من تعداد زیادی بامزه در مجموعه حیوانات اسباب‌بازی خود دارد.

cuties like these always bring a smile to my face.

بامزه هایی مثل اینها همیشه لبخند را به چهره من هدیه می دهند.

we adopted two cuties from the shelter.

ما دو بامزه را از پناهگاه به فرزندی پذیرفتیم.

those little cuties are always up to mischief.

آن بامزه های کوچک همیشه در حال خرابکاری هستند.

everyone loves the cuties at the pet store.

همه عاشق بامزه ها در مغازه حیوانات خانگی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید