cyprian

[ایالات متحده]/ˈsɪprɪən/
[بریتانیا]/ˈsɪpriən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به قبرس; مربوط به زبان قبرسی; مربوط به قبرسی‌ها; فاسد; بی‌بند و بار; تساهل; شهوانی
n. یک قبرسی; زبان قبرسی; یک فرد فاسد; یک فاحشه; یک فرد غیراخلاقی

عبارات و ترکیب‌ها

cyprian culture

فرهنگ قبرسی

cyprian cuisine

آشپزی قبرسی

cyprian heritage

میراث قبرسی

cyprian history

تاریخ قبرس

cyprian traditions

آد و رسوم قبرسی

cyprian landscape

مناظر قبرس

cyprian music

موسیقی قبرسی

cyprian art

هنر قبرسی

cyprian festivals

جشنواره‌های قبرسی

cyprian dialect

لهجه قبرسی

جملات نمونه

cyprian art has a unique charm.

هنر قبرسی دارای جذابیت منحصر به فردی است.

the cyprian coastline is stunning.

خط ساحلی قبرس خیره‌کننده است.

many tourists visit the cyprian ruins.

بسیاری از گردشگران از ویرانه‌های قبرس بازدید می‌کنند.

cyprian cuisine is known for its flavors.

آشپزی قبرسی به خاطر طعم‌هایش شناخته شده است.

she has a cyprian background.

او دارای پیشینه‌ای قبرسی است.

cyprian festivals are vibrant and colorful.

جشنواره‌های قبرسی پر جنب و جوش و رنگارنگ هستند.

the cyprian culture is rich in history.

فرهنگ قبرس غنی از تاریخ است.

he studied cyprian literature in college.

او ادبیات قبرس را در دانشگاه مطالعه کرد.

they enjoyed cyprian music during the event.

آنها از موسیقی قبرس در طول رویداد لذت بردند.

cyprian wines are gaining international recognition.

شراب‌های قبرس در حال دستیابی به شناخت بین‌المللی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید