cystoma

[ایالات متحده]/sɪsˈtəʊ.mə/
[بریتانیا]/sɪsˈtoʊ.mə/

ترجمه

n. تومور کیستی

عبارات و ترکیب‌ها

cystoma diagnosis

تشخیص کیستوم

cystoma treatment

درمان کیستوم

cystoma removal

برداشتن کیستوم

cystoma symptoms

علائم کیستوم

cystoma types

انواع کیستوم

cystoma growth

رشد کیستوم

cystoma biopsy

بیوپسی کیستوم

cystoma imaging

تصویربرداری کیستوم

cystoma characteristics

ویژگی‌های کیستوم

cystoma follow-up

پیگیری کیستوم

جملات نمونه

the doctor diagnosed her with a cystoma.

پزشک او را به کیستوما تشخیص داد.

cystomas can occur in various organs.

کیستوم‌ها می‌توانند در اندام‌های مختلف ایجاد شوند.

treatment for a cystoma may involve surgery.

درمان کیستوما ممکن است شامل جراحی باشد.

she was referred to a specialist for her cystoma.

او برای کیستوم خود به یک متخصص ارجاع داده شد.

regular check-ups are important for monitoring a cystoma.

معاینات منظم برای نظارت بر کیستوما مهم هستند.

symptoms of a cystoma can vary widely.

علائم کیستوما می‌تواند بسیار متفاوت باشد.

she experienced discomfort due to the cystoma.

او به دلیل کیستوما دچار ناراحتی شد.

a cystoma may be benign or malignant.

کیستوما ممکن است خوش خیم یا بدخیم باشد.

imaging tests are often used to identify a cystoma.

تست‌های تصویربرداری اغلب برای شناسایی کیستوما استفاده می‌شوند.

understanding the nature of a cystoma is crucial for treatment.

درک ماهیت کیستوما برای درمان بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید