dairymaid

[ایالات متحده]/ˈdɛəriˌmeɪd/
[بریتانیا]/ˈdɛriˌmeɪd/

ترجمه

n. یک کارگر زن در یک مزرعه لبنی؛ یک کارگر زن در یک مزرعه پنیر
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

dairymaid duties

وظایف دایری‌مید

dairymaid skills

مهارت‌های دایری‌مید

dairymaid role

نقش دایری‌مید

dairymaid service

خدمات دایری‌مید

dairymaid training

آموزش دایری‌مید

dairymaid profession

حرفه دایری‌مید

dairymaid life

زندگی دایری‌مید

dairymaid tradition

آداب و رسوم دایری‌مید

dairymaid tasks

وظایف دایری‌مید

dairymaid experience

تجربه دایری‌مید

جملات نمونه

the dairymaid woke up early to milk the cows.

خدمتکار جوان صبح زود از خواب بیدار شد تا گاوها را بدوشد.

as a dairymaid, she enjoyed working with the animals.

به عنوان یک خدمتکار جوان، از کار کردن با حیوانات لذت می برد.

the dairymaid learned the best techniques for milking.

خدمتکار جوان بهترین تکنیک ها را برای بدوشیدن یاد گرفت.

many stories feature a dairymaid and her farm life.

داستان های زیادی در مورد یک خدمتکار جوان و زندگی مزرعه ای او وجود دارد.

the dairymaid's duties included feeding the calves.

وظایف خدمتکار جوان شامل تغذیه گوساله ها بود.

in the village, the dairymaid was well-respected.

در روستا، خدمتکار جوان بسیار مورد احترام بود.

the dairymaid sang while she worked in the fields.

خدمتکار جوان در حالی که در مزارع کار می کرد، آواز می خواند.

she aspired to become a skilled dairymaid one day.

او آرزو داشت یک روز به یک خدمتکار جوان ماهر تبدیل شود.

the dairymaid took pride in her fresh milk delivery.

خدمتکار جوان به تحویل شیر تازه خود افتخار می کرد.

every morning, the dairymaid wore her traditional attire.

هر روز صبح، خدمتکار جوان لباس سنتی خود را می پوشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید