dallies with time
با زمان سرگرمی میکند
dallies in thought
در فکر غوطه ور میشود
dallies over details
بر روی جزئیات معطلی میکند
dallies with ideas
با ایدهها معطلی میکند
dallies on decisions
در مورد تصمیمات معطلی میکند
dallies with plans
با برنامهها معطلی میکند
dallies in action
در عمل معطلی میکند
dallies through life
در طول زندگی معطلی میکند
dallies with fate
با سرنوشت معطلی میکند
dallies with choices
با انتخابها معطلی میکند
he dallies with his work instead of focusing on it.
او به جای تمرکز بر روی آن، در انجام کارش تعلل میکند.
she dallies in the garden every afternoon.
او هر بعد از ظهر در باغ تعلل میکند.
don't dally when making decisions; time is of the essence.
هنگام تصمیم گیری تعلل نکنید؛ زمان حیاتی است.
he tends to dally before starting his homework.
او معمولاً قبل از شروع تکالیفش تعلل میکند.
they often dally at the coffee shop after class.
آنها اغلب بعد از کلاس در کافه تعلل میکنند.
she dallyed too long and missed the bus.
او خیلی دیر تعلل کرد و اتوبوس را از دست داد.
stop dallies and get to work!
توقف تعلل و شروع به کار کنید!
he dallies with his friends instead of studying.
او به جای درس خواندن با دوستانش تعلل میکند.
we can't dally if we want to catch the train.
اگر میخواهیم قطار را بگیریم نمیتوانیم تعلل کنیم.
she dallies while preparing for her presentation.
او در حالی که برای ارائه خود آماده میشود تعلل میکند.
dallies with time
با زمان سرگرمی میکند
dallies in thought
در فکر غوطه ور میشود
dallies over details
بر روی جزئیات معطلی میکند
dallies with ideas
با ایدهها معطلی میکند
dallies on decisions
در مورد تصمیمات معطلی میکند
dallies with plans
با برنامهها معطلی میکند
dallies in action
در عمل معطلی میکند
dallies through life
در طول زندگی معطلی میکند
dallies with fate
با سرنوشت معطلی میکند
dallies with choices
با انتخابها معطلی میکند
he dallies with his work instead of focusing on it.
او به جای تمرکز بر روی آن، در انجام کارش تعلل میکند.
she dallies in the garden every afternoon.
او هر بعد از ظهر در باغ تعلل میکند.
don't dally when making decisions; time is of the essence.
هنگام تصمیم گیری تعلل نکنید؛ زمان حیاتی است.
he tends to dally before starting his homework.
او معمولاً قبل از شروع تکالیفش تعلل میکند.
they often dally at the coffee shop after class.
آنها اغلب بعد از کلاس در کافه تعلل میکنند.
she dallyed too long and missed the bus.
او خیلی دیر تعلل کرد و اتوبوس را از دست داد.
stop dallies and get to work!
توقف تعلل و شروع به کار کنید!
he dallies with his friends instead of studying.
او به جای درس خواندن با دوستانش تعلل میکند.
we can't dally if we want to catch the train.
اگر میخواهیم قطار را بگیریم نمیتوانیم تعلل کنیم.
she dallies while preparing for her presentation.
او در حالی که برای ارائه خود آماده میشود تعلل میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید