dallies

[ایالات متحده]/ˈdæliz/
[بریتانیا]/ˈdæliz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور غیررسمی یا بدون توجه جدی رفتار کردن؛ وقت را هدر دادن؛ با کسی لاس زدن

عبارات و ترکیب‌ها

dallies with time

با زمان سرگرمی می‌کند

dallies in thought

در فکر غوطه ور می‌شود

dallies over details

بر روی جزئیات معطلی می‌کند

dallies with ideas

با ایده‌ها معطلی می‌کند

dallies on decisions

در مورد تصمیمات معطلی می‌کند

dallies with plans

با برنامه‌ها معطلی می‌کند

dallies in action

در عمل معطلی می‌کند

dallies through life

در طول زندگی معطلی می‌کند

dallies with fate

با سرنوشت معطلی می‌کند

dallies with choices

با انتخاب‌ها معطلی می‌کند

جملات نمونه

he dallies with his work instead of focusing on it.

او به جای تمرکز بر روی آن، در انجام کارش تعلل می‌کند.

she dallies in the garden every afternoon.

او هر بعد از ظهر در باغ تعلل می‌کند.

don't dally when making decisions; time is of the essence.

هنگام تصمیم گیری تعلل نکنید؛ زمان حیاتی است.

he tends to dally before starting his homework.

او معمولاً قبل از شروع تکالیفش تعلل می‌کند.

they often dally at the coffee shop after class.

آنها اغلب بعد از کلاس در کافه تعلل می‌کنند.

she dallyed too long and missed the bus.

او خیلی دیر تعلل کرد و اتوبوس را از دست داد.

stop dallies and get to work!

توقف تعلل و شروع به کار کنید!

he dallies with his friends instead of studying.

او به جای درس خواندن با دوستانش تعلل می‌کند.

we can't dally if we want to catch the train.

اگر می‌خواهیم قطار را بگیریم نمی‌توانیم تعلل کنیم.

she dallies while preparing for her presentation.

او در حالی که برای ارائه خود آماده می‌شود تعلل می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید