dartboard

[ایالات متحده]/ˈdɑ:tbɔ:d/
[بریتانیا]/'dɑrtbɔrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هدفی که در بازی دارت استفاده می‌شود
Word Forms

جملات نمونه

He threw a dart at the dartboard.

او یک دارت را به سمت تخته دارت پرتاب کرد.

She hit the bullseye on the dartboard.

او هدف را در تخته دارت زد.

They played a game of darts on the dartboard.

آنها یک بازی دارت در تخته دارت انجام دادند.

The dartboard is hanging on the wall.

تخته دارت روی دیوار آویخته است.

He scored a perfect 180 on the dartboard.

او امتیاز 180 کامل را در تخته دارت کسب کرد.

The dartboard is made of cork.

تخته دارت از جنس چوب پنبه است.

She practices her aim on the dartboard regularly.

او به طور منظم هدف گیری خود را روی تخته دارت تمرین می کند.

They set up a new dartboard in the game room.

آنها یک تخته دارت جدید را در اتاق بازی نصب کردند.

The dartboard is divided into different scoring sections.

تخته دارت به بخش های امتیاز دهی مختلف تقسیم شده است.

He missed the target on the dartboard.

او هدف را در تخته دارت از دست داد.

نمونه‌های واقعی

Oh, you know, I used to have a dartboard over there.

می‌دونید، من قبلاً آنجا یک صفحه دارت داشتم.

منبع: The Good Wife Season 2

There's a pool table, dartboard, and jukebox.

یک میز بیلیارد، صفحه دارت و دستگاه ورق وجود دارد.

منبع: Perspective Encyclopedia of Film and Television

Trust your gut, keep throwing darts at the dartboard.

به غرایز خود اعتماد کنید، به صفحه دارت دارت پرتاب کنید.

منبع: Complete English Speech Collection

" Or was it a dartboard with a photo of his face on it? "

«یا شاید یک صفحه دارت با عکسی از صورتش وجود داشت؟»

منبع: Red White & Royal Blue

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید