deadlines

[ایالات متحده]/ˈdɛd.laɪnz/
[بریتانیا]/ˈdɛd.laɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آخرین زمان یا تاریخی که باید چیزی کامل شود

عبارات و ترکیب‌ها

meet deadlines

رسیدن به مهلت‌ها

set deadlines

تعیین مهلت‌ها

miss deadlines

جا ماندن از مهلت‌ها

tight deadlines

مهلت‌های سخت

urgent deadlines

مهلت‌های فوری

final deadlines

مهلت‌های نهایی

extended deadlines

مهلت‌های تمدید شده

strict deadlines

مهلت‌های سخت‌گیرانه

project deadlines

مهلت‌های پروژه

imposed deadlines

مهلت‌های تحمیل شده

جملات نمونه

we must meet the deadlines for the project.

ما باید مهلت‌های پروژه را رعایت کنیم.

she is always stressed about her deadlines.

او همیشه در مورد مهلت‌های خود مضطرب است.

deadlines can motivate us to work harder.

مهلت‌ها می‌توانند ما را به تلاش بیشتر ترغیب کنند.

he missed several deadlines this month.

او چندین مهلت را در این ماه از دست داده است.

we need to establish clear deadlines for the team.

ما باید مهلت‌های مشخصی برای تیم تعیین کنیم.

managing deadlines effectively is crucial for success.

مدیریت مؤثر مهلت‌ها برای موفقیت بسیار مهم است.

she always submits her work before the deadlines.

او همیشه قبل از مهلت‌ها کار خود را ارسال می‌کند.

deadlines help keep the project on track.

مهلت‌ها به حفظ پروژه در مسیر درست کمک می‌کنند.

he set personal deadlines to improve his productivity.

او مهلت‌های شخصی تعیین کرد تا بهره‌وری خود را بهبود بخشد.

we need to adjust our deadlines due to unforeseen circumstances.

ما باید به دلیل شرایط پیش‌بینی نشده، مهلت‌های خود را تنظیم کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید