deceaseds

[ایالات متحده]/dɪ'siːst/
[بریتانیا]/dɪ'sist/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دیگر زنده نیست; مرده; فوت شده; رفته.

جملات نمونه

the deceased Turkish ambassador.

سفیر ترکی درگذشته

The deceased man left no will.

مرد درگذشته وصیت‌نامه‌ای از خود باقی نگذاشت.

disposition of the deceased's property.

تعیین تکلیف اموال متوفی

The deceased general was a great soldier.

ژنرال درگذشته یک سرباز بزرگ بود.

His mother is now sadly deceased.

متاسفانه مادرش نیز فوت کرده است.

Hank "Buddy" Leitch Muldoon is the rather dimwitted son of a recently deceased Bayou smuggling lord.

هَک "بادی" لیتچ ملدون پسر نسبتاً کم‌هوش ارباب قاچاق بیو است که اخیراً فوت کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید