dechristianize

[ایالات متحده]/diːˈkrɪs.tʃən.aɪz/
[بریتانیا]/diˈkrɪs.tʃən.aɪz/

ترجمه

v. ویژگی‌های مسیحی را حذف کردن؛ از تأثیر مسیحی محروم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

dechristianize society

غیرمسیحی کردن جامعه

dechristianize culture

غیرمسیحی کردن فرهنگ

dechristianize education

غیرمسیحی کردن آموزش

dechristianize values

غیرمسیحی کردن ارزش‌ها

dechristianize traditions

غیرمسیحی کردن سنت‌ها

dechristianize beliefs

غیرمسیحی کردن باورها

dechristianize practices

غیرمسیحی کردن اعمال

dechristianize narratives

غیرمسیحی کردن روایت‌ها

dechristianize history

غیرمسیحی کردن تاریخ

dechristianize identity

غیرمسیحی کردن هویت

جملات نمونه

some governments attempt to dechristianize their societies.

برخی از دولت‌ها تلاش می‌کنند جوامع خود را از مسیحیت دور کنند.

the movement aimed to dechristianize the cultural landscape.

جنبشی برای سکولاریزه کردن چشم‌انداز فرهنگی هدف داشت.

efforts to dechristianize the education system have been controversial.

تلاش‌ها برای سکولاریزه کردن سیستم آموزشی بحث‌برانگیز بوده است.

many artists sought to dechristianize traditional religious themes.

هنرمندان زیادی به دنبال سکولاریزه کردن مضامین مذهبی سنتی بودند.

debates about whether to dechristianize public holidays continue.

بحث در مورد اینکه آیا تعطیلات عمومی باید سکولاریزه شوند ادامه دارد.

political leaders often discuss the need to dechristianize state functions.

رهبران سیاسی اغلب در مورد نیاز به سکولاریزه کردن وظایف دولتی بحث می‌کنند.

activists are calling for a movement to dechristianize the community.

فعال‌ها خواهان جنبشی برای سکولاریزه کردن جامعه هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید