decide together
تصمیم مشترک بگیرید
struggle to decide
برای تصمیمگیری تلاش کنید
finally decide
در نهایت تصمیم بگیرید
quickly decide
به سرعت تصمیم بگیرید
decide the outcome
نتیجه را تعیین کنید
decide the future
آینده را تعیین کنید
decide on
در مورد آن تصمیم بگیرید
decide for
برای ... تصمیم بگیرید
decide to do
تصمیم بگیرید چه کار انجام دهید
decide upon
در مورد آن تصمیم بگیرید
decide against
با آن مخالفت کنید
decide about the matter
تصمیم در مورد موضوع
decide the issue of the battle
تصمیم در مورد مسئله درگیری
to decide where to go
تصمیم گرفتن در مورد کجا بروند
the council will decide the fate of the homes.
شورا سرنوشت خانه ها را تعیین خواهد کرد.
It was decided negatively.
تصمیم گرفته شد به صورت منفی.
The judge will decide the case tomorrow.
قاضی فردا پرونده را تعیین خواهد کرد.
We must decide that ourselves.
ما باید خودمان آن را تعیین کنیم.
You must decide for yourselves.
شما باید خودتان تصمیم بگیرید.
decide a case; decided the dispute in favor of the workers.
تصمیم در مورد یک پرونده؛ حل اختلاف به نفع کارگران.
The court decided in favor of the plaintiff.
دادگاه به نفع خواهان رای داد.
They’ve decided to reconstruct this building.
آنها تصمیم گرفتهاند این ساختمان را بازسازی کنند.
They are trying to decide where to situate the hospital.
آنها سعی می کنند تصمیم بگیرند کجا بیمارستان را قرار دهند.
the sunshine is a decided improvement.
نور خورشید یک بهبود آشکار است.
the judge decided in favour of the defendant.
قاضی به نفع متهم رای داد.
he'd decided that there was no future in the gang.
او تصمیم گرفته بود که در این باند آیندهای وجود ندارد.
we drew lots to decide the order.
ما قرعه کشیدیم تا ترتیب را تعیین کنیم.
the use of jurisdiction to decide pendent claims.
استفاده از صلاحیت برای تصمیم گیری در مورد ادعاهای معلق.
the council decided not to pursue an appeal.
شورای شهر تصمیم گرفت که از تجدیدنظرخواهی صرف نظر نکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید