settle

[ایالات متحده]/ˈsetl/
[بریتانیا]/ˈsetl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. برای ایجاد یک اقامتگاه; به پایین فرو رفتن; برای حل و فصل کردن
vt. برای حل و فصل کردن; برای ترتیب دادن; برای ایجاد یک اقامتگاه
n. یک نیمکت بلند با پشتی

عبارات و ترکیب‌ها

settle down

آرام شوید

settle in

جا گرفتن

settle for

با کمتر از آنچه می‌خواهید کنار بیایید

settle on

توافق کردن

settle into

منجمد شدن

settle with

تسویه حساب با

settle up

تسویه حساب کنید

settle an account

تسویه یک حساب

settle dispute

حل اختلاف

settle account

تسویه حساب

جملات نمونه

settle an old score.

تسویه حساب قدیمی

to settle a question in an amicable way

برای حل یک مسئله به روشی دوستانه

they are trying to settle the squabble out of court.

آنها سعی می‌کنند اختلاف را خارج از دادگاه تسویه کنند.

they settled in with very little fuss.

آنها با کمترین سر و صدا مستقر شدند.

we're going to settle this here and now.

ما این را همین حالا و اینجای حل خواهیم کرد.

the pews settled down.

نیمکت‌ها آرام گرفتند.

he would have to settle for second best.

او باید با بهترین دوم کنار بیاید.

every effort was made to settle the dispute.

همه تلاش‌ها برای حل اختلاف انجام شد.

in 1863 the family settled in London.

در سال 1863 خانواده در لندن مستقر شد.

he settled into an armchair.

او در یک صندلی راحتی نشست.

she settled on a slab of rock.

او روی یک تکه سنگ نشست.

the government struck a committee to settle the issue.

دولت یک کمیته برای حل این موضوع تشکیل داد.

The dispute was settled by mediation.

اختلاف از طریق میانجیگری حل شد.

a period of settled weather

یک دوره آب و هوای پایدار

Pioneers settled the West.

پیشگامان غرب را استعمار کردند.

The cold settled in my chest.

سرما در سینه‌ام نشست.

We must settle this by argument not by fighting.

ما باید این را با استدلال و نه با مشاجره حل کنیم.

The case was settled out of court.

پرونده خارج از دادگاه تسویه شد.

نمونه‌های واقعی

Hi Neil! How are you settling in?

سلام نیل! حال شما چطور است؟ در حال تطبیق با شرایط هستید؟

منبع: 6 Minute English

We should resort to reasoning to settle problems.

ما باید برای حل مشکلات به استدلال متوسل شویم.

منبع: English proverbs

The balance will be settled in convertible currency within three months.

موجودی در مدت سه ماه با ارز قابل تبدیل تسویه حساب خواهد شد.

منبع: Travel English for Going Abroad

When the war was over, everything would be settled, somehow.

وقتی جنگ تمام شد، همه چیز به نحوی تسویه حساب شد.

منبع: Gone with the Wind

But be careful where you settle down.

اما مراقب باشید کجا مستقر می‌شوید.

منبع: If there is a if.

Add some water to further settle the material.

برای تثبیت بیشتر مواد، کمی آب اضافه کنید.

منبع: VOA Slow English - Entertainment

Their stomachs will not be settled this summer.

شکم آنها این تابستان آرام نخواهد شد.

منبع: Time

I deserve one adventure before I settle down.

من قبل از اینکه مستقر شوم، لیاقت یک ماجرا را دارم.

منبع: Modern Family - Season 07

You'll feel better after you get settled.

بعد از اینکه مستقر شدید بهتر خواهید شد.

منبع: Volume 4

Even the creator of QWERTY wasn't settled on QWERTY!

حتی سازنده QWERTY هم روی QWERTY مصمم نبود!

منبع: Popular Science Essays

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید