defers to
مراجعه به
defers payment
به تعویق انداختن پرداخت
defers decision
به تعویق انداختن تصمیم
defers action
به تعویق انداختن اقدام
defers judgment
به تعویق انداختن قضاوت
defers authority
به تعویق انداختن اختیار
defers responsibility
به تعویق انداختن مسئولیت
defers interest
به تعویق انداختن بهره
defers payment plan
به تعویق انداختن برنامه پرداخت
defers obligations
به تعویق انداختن تعهدات
she defers her decision until next week.
او تصمیم خود را تا هفته آینده به تعویق میاندازد.
the committee defers the vote on the proposal.
کمیته رأیگیری در مورد پیشنهاد را به تعویق میاندازد.
he defers to his mentor for advice.
او برای مشورت به مربی خود رجوع میکند.
the manager defers the meeting to a later date.
مدیر جلسه را به تاریخ دیگری موکول میکند.
she often defers to her colleagues' opinions.
او اغلب به نظرات همکاران خود احترام میگذارد.
he defers his payment until the end of the month.
او پرداخت خود را تا پایان ماه به تعویق میاندازد.
the school defers the start of the semester.
مدرسه شروع ترم را به تعویق میاندازد.
she defers her dreams for her family's needs.
او رویاهای خود را به خاطر نیازهای خانوادهاش به تعویق میاندازد.
the project defers its launch due to unforeseen circumstances.
به دلیل شرایط پیشبینی نشده، پروژه زمان عرضه خود را به تعویق میاندازد.
he defers to the rules when making decisions.
او هنگام تصمیمگیری به قوانین احترام میگذارد.
defers to
مراجعه به
defers payment
به تعویق انداختن پرداخت
defers decision
به تعویق انداختن تصمیم
defers action
به تعویق انداختن اقدام
defers judgment
به تعویق انداختن قضاوت
defers authority
به تعویق انداختن اختیار
defers responsibility
به تعویق انداختن مسئولیت
defers interest
به تعویق انداختن بهره
defers payment plan
به تعویق انداختن برنامه پرداخت
defers obligations
به تعویق انداختن تعهدات
she defers her decision until next week.
او تصمیم خود را تا هفته آینده به تعویق میاندازد.
the committee defers the vote on the proposal.
کمیته رأیگیری در مورد پیشنهاد را به تعویق میاندازد.
he defers to his mentor for advice.
او برای مشورت به مربی خود رجوع میکند.
the manager defers the meeting to a later date.
مدیر جلسه را به تاریخ دیگری موکول میکند.
she often defers to her colleagues' opinions.
او اغلب به نظرات همکاران خود احترام میگذارد.
he defers his payment until the end of the month.
او پرداخت خود را تا پایان ماه به تعویق میاندازد.
the school defers the start of the semester.
مدرسه شروع ترم را به تعویق میاندازد.
she defers her dreams for her family's needs.
او رویاهای خود را به خاطر نیازهای خانوادهاش به تعویق میاندازد.
the project defers its launch due to unforeseen circumstances.
به دلیل شرایط پیشبینی نشده، پروژه زمان عرضه خود را به تعویق میاندازد.
he defers to the rules when making decisions.
او هنگام تصمیمگیری به قوانین احترام میگذارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید