dejecting news
اخبار ناامیدکننده
dejecting situation
شرایط ناامیدکننده
dejecting experience
تجربه ناامیدکننده
dejecting remarks
اظهارات ناامیدکننده
dejecting outcome
نتیجه ناامیدکننده
dejecting performance
عملکرد ناامیدکننده
dejecting thoughts
افکار ناامیدکننده
dejecting moment
لحظه ناامیدکننده
dejecting feedback
بازخورد ناامیدکننده
dejecting result
نتیجه ناامیدکننده
his constant failures were dejecting to his spirit.
شکستهای پیدرپی او، روحیه او را ناامید میکرد.
the news of the cancellation was dejecting for the entire team.
خبر لغو، برای کل تیم ناامیدکننده بود.
she found it dejecting to see her friends succeed while she struggled.
دیدن اینکه دوستانش موفق هستند در حالی که او دست و پا میزد، برایش ناامیدکننده بود.
it was dejecting to realize that all her hard work went unnoticed.
متوجه شدن که تمام تلاشهایش نادیده گرفته شده، برایش ناامیدکننده بود.
the dejecting atmosphere in the office affected everyone's morale.
فضای ناامیدکننده در دفتر بر روحیه همه تاثیر گذاشت.
his dejecting remarks made her question her abilities.
اظهارات ناامیدکننده او باعث شد او تواناییهای خود را زیر سوال ببرد.
the dejecting feedback from the judges was hard to take.
دریافت بازخورد ناامیدکننده از داوران سخت بود.
finding out she didn't get the job was a dejecting experience.
متوجه شدن که او این شغل را به دست نیاورده بود، یک تجربه ناامیدکننده بود.
the dejecting reality of the situation hit him hard.
واقعیت ناامیدکننده وضعیت به او ضربه زد.
watching the team lose was a dejecting moment for the fans.
تماشای شکست تیم، یک لحظه ناامیدکننده برای طرفداران بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید