dejecting

[ایالات متحده]/dɪˈdʒɛktɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈdʒɛktɪŋ/

ترجمه

adj. باعث احساس غم یا ناامیدی

عبارات و ترکیب‌ها

dejecting news

اخبار ناامیدکننده

dejecting situation

شرایط ناامیدکننده

dejecting experience

تجربه ناامیدکننده

dejecting remarks

اظهارات ناامیدکننده

dejecting outcome

نتیجه ناامیدکننده

dejecting performance

عملکرد ناامیدکننده

dejecting thoughts

افکار ناامیدکننده

dejecting moment

لحظه ناامیدکننده

dejecting feedback

بازخورد ناامیدکننده

dejecting result

نتیجه ناامیدکننده

جملات نمونه

his constant failures were dejecting to his spirit.

شکست‌های پی‌در‌پی او، روحیه او را ناامید می‌کرد.

the news of the cancellation was dejecting for the entire team.

خبر لغو، برای کل تیم ناامیدکننده بود.

she found it dejecting to see her friends succeed while she struggled.

دیدن اینکه دوستانش موفق هستند در حالی که او دست و پا می‌زد، برایش ناامیدکننده بود.

it was dejecting to realize that all her hard work went unnoticed.

متوجه شدن که تمام تلاش‌هایش نادیده گرفته شده، برایش ناامیدکننده بود.

the dejecting atmosphere in the office affected everyone's morale.

فضای ناامیدکننده در دفتر بر روحیه همه تاثیر گذاشت.

his dejecting remarks made her question her abilities.

اظهارات ناامیدکننده او باعث شد او توانایی‌های خود را زیر سوال ببرد.

the dejecting feedback from the judges was hard to take.

دریافت بازخورد ناامیدکننده از داوران سخت بود.

finding out she didn't get the job was a dejecting experience.

متوجه شدن که او این شغل را به دست نیاورده بود، یک تجربه ناامیدکننده بود.

the dejecting reality of the situation hit him hard.

واقعیت ناامیدکننده وضعیت به او ضربه زد.

watching the team lose was a dejecting moment for the fans.

تماشای شکست تیم، یک لحظه ناامیدکننده برای طرفداران بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید