democratique

[ایالات متحده]/ˌdeməˈkrætɪk/
[بریتانیا]/ˌdɛməˈkrætɪk/

ترجمه

adj. مربوط به یا حمایت از دموکراسی؛ مبنی بر اصل برابری تمام مردم؛ مبنی بر رضایت یا شرکت جمعیتی؛ جمعی
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the spread of democratique ideals across the region was swift.

پخش سریع ایدئولوژی‌های دموکراتیک در سراسر منطقه بود.

a democratique society relies heavily on active civic participation.

یک جامعه دموکراتیک به طور چشمگیری به شرکت فعال شهروندی بستگی دارد.

protecting human rights is a fundamental democratique principle.

حفاظت از حقوق بشر اصلی اساسی دموکراتیک است.

the nation underwent a slow and difficult democratique transition.

کشور یک تغییر دموکراتیک کند و دشوار را تجربه کرد.

fair elections are the cornerstone of the democratique process.

انتخابات عادلانه گوشه‌ای اساسی فرایند دموکراتیک است.

the government promised bold democratique reforms next year.

دولت اصلاحات جسورانه دموکراتیک را در سال آینده اعلام کرد.

striking a democratique balance between liberty and security is challenging.

ایجاد تعادل دموکراتیک بین آزادی و امنیت چالش‌برانگیز است.

the new constitution represents a vital democratique framework for governance.

دستورالعمل جدید یک چارچوب دموکراتیک حیاتی برای حکمرانی را نمایش می‌دهد.

checks and balances are essential for a healthy democratique system.

کنترل‌ها و تعادل‌ها برای یک سیستم دموکراتیک سالم ضروری هستند.

free press plays a crucial role in the democratique discourse.

فشار آزاد در گفت‌وگوی دموکراتیک نقش حیاتی ایفا می‌کند.

the senator has consistently supported democratique values throughout her career.

نماینده در طول کارنامه‌اش به طور مداوم ارزش‌های دموکراتیک را پشتیبانی کرده است.

he fought bravely for the democratique cause during the revolution.

او در طول انقلاب به طور شجاعانه برای بازدارنده دموکراتیک مبارزه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید