dendrite

[ایالات متحده]/'dendraɪt/
[بریتانیا]/'dɛn'draɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شاخه سنگ; سنگ درخت; (آناتومی) یک برآمدگی شاخه‌ای از سلول عصبی.

جملات نمونه

Fig.6 The neuropil of lamina Ⅱ in L4 spinal dorsal horn of rat; showing type Ⅲ complex terminal (CⅢ) and dendrite(D).

شکل 6. نوروپیل لامینای Ⅱ در شاخ پشتی نخاعی L4 موش؛ نشان دادن پایانه‌های پیچیده نوع Ⅲ (CⅢ) و دنوریت (D).

Fig.4 The neuropil of lamina Ⅱ in L4 spinal dorsal horn of rat; showing type Ⅰ complex terminal (CⅠ) and dendrite(D).

شکل 4. نوروپیل لامینای Ⅱ در شاخ پشتی نخاعی L4 موش؛ نشان دادن پایانه‌های پیچیده نوع Ⅰ (CⅠ) و دنوریت (D).

Rapid growth of “mother dendrites” in a given location of a melt at just below the liquidus temperature, that growth being the result of rapid heat extraction from the melt, or from recalescence.

رشد سریع "دندریت های مادر" در یک مکان مشخص از مذاب در دمایی کمی کمتر از دمای جامد شدن، رشدی که نتیجه استخراج سریع گرما از مذاب یا از بازگویی حرارتی است.

Neurons receive signals through their dendrites.

نورون‌ها سیگنال‌ها را از طریق دندریت‌های خود دریافت می‌کنند.

Dendrites are important for transmitting electrical signals within the brain.

دندریت‌ها برای انتقال سیگنال‌های الکتریکی در مغز مهم هستند.

Dendrites help integrate information from other neurons.

دندریت‌ها به یکپارچه سازی اطلاعات از سایر نورون ها کمک می کنند.

Damage to dendrites can impair neuronal communication.

آسیب به دندریت ها می تواند ارتباطات عصبی را مختل کند.

Dendrites extend from the cell body of a neuron.

دندریت ها از جسم سلولی یک نورون گسترش می یابند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید