detribalizes

[ایالات متحده]/dɪˈtraɪbəlʌɪz/
[بریتانیا]/dɪˈtraɪbəlʌɪz/

ترجمه

vi. باعث شدن که یک سازمان قبیله‌ای منحل شود
vt. حذف کردن ویژگی‌های قبیله‌ای

عبارات و ترکیب‌ها

detribalizes culture

گسستن فرهنگ

detribalizes society

گسستن جامعه

detribalizes individuals

گسستن افراد

detribalizes community

گسستن اجتماع

detribalizes traditions

گسستن سنت‌ها

detribalizes identity

گسستن هویت

detribalizes values

گسستن ارزش‌ها

detribalizes norms

گسستن هنجارها

detribalizes beliefs

گسستن باورها

detribalizes practices

گسستن شیوه‌ها

جملات نمونه

the process of urbanization often detribalizes communities.

فرآیند شهرنشینی اغلب باعث از بین رفتن جوامع می‌شود.

globalization can detribalize cultural identities.

جهانی‌سازی می‌تواند هویت‌های فرهنگی را از ریشه‌کن کند.

he believes that technology detribalizes people from their roots.

او معتقد است که فناوری مردم را از ریشه‌هایشان جدا می‌کند.

education can sometimes detribalize traditional knowledge.

آموزش گاهی اوقات می‌تواند دانش سنتی را از ریشه کند.

mass media can detribalize local customs and practices.

رسانه‌های جمعی می‌توانند آداب و رسوم و شیوه‌های محلی را از ریشه کنند.

the migration of people often detribalizes their cultural ties.

مهاجرت مردم اغلب پیوندهای فرهنگی آنها را از ریشه می‌کند.

he argued that modern life detribalizes individuals.

او استدلال کرد که زندگی مدرن افراد را از ریشه می‌کند.

some fear that globalization will detribalize indigenous cultures.

برخی می‌ترسند که جهانی‌سازی فرهنگ‌های بومی را از ریشه کند.

he felt that the internet detribalizes social interactions.

او احساس کرد که اینترنت تعاملات اجتماعی را از ریشه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید