dichromatic

[ایالات متحده]/ˌdaɪkrəʊˈmætɪk/
[بریتانیا]/ˌdaɪkroʊˈmætɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن دو رنگ؛ مربوط به دیکروماتیسم؛ مرتبط با دیکروماتی؛ نمایش‌دهنده دیکروماتیسم

عبارات و ترکیب‌ها

dichromatic vision

بینایی دو رنگی

dichromatic light

نور دو رنگی

dichromatic color

رنگ دو رنگی

dichromatic display

نمایش دو رنگی

dichromatic filter

فیلتر دو رنگی

dichromatic model

مدل دو رنگی

dichromatic scheme

طرح دو رنگی

dichromatic pigment

پیگمنت دو رنگی

dichromatic effect

اثر دو رنگی

dichromatic analysis

تجزیه و تحلیل دو رنگی

جملات نمونه

the artist used a dichromatic palette for the painting.

هنرمند از یک پالت دو رنگی برای نقاشی استفاده کرد.

dichromatic vision allows some animals to see a wider range of colors.

بینایی دو رنگی به برخی از حیوانات اجازه می دهد طیف گسترده تری از رنگ ها را ببینند.

in photography, dichromatic filters can enhance contrast.

در عکاسی، فیلترهای دو رنگی می توانند کنتراست را افزایش دهند.

the dichromatic nature of the butterfly's wings is stunning.

طبیعت دو رنگی بال های پروانه بسیار زیبا است.

some species of fish exhibit dichromatic coloration.

برخی از گونه های ماهی دارای رنگ آمیزی دو رنگی هستند.

the dichromatic display on the screen was visually appealing.

نمایش دو رنگی روی صفحه نمایش جذاب بود.

dichromatic lighting can create a unique atmosphere in a room.

نورپردازی دو رنگی می تواند یک فضای منحصر به فرد در یک اتاق ایجاد کند.

many flowers have dichromatic features that attract pollinators.

گل های زیادی دارای ویژگی های دو رنگی هستند که حشرات گرده افشان را جذب می کنند.

the study focused on the effects of dichromatic vision in humans.

این مطالعه بر روی اثرات بینایی دو رنگی در انسان ها تمرکز داشت.

he designed a dichromatic logo for the brand.

او یک لوگوی دو رنگی برای برند طراحی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید