disciform

[ایالات متحده]/ˈdɪs.ɪ.fɔːm/
[بریتانیا]/ˈdɪs.ɪ.fɔrm/

ترجمه

adj. دیسکی شکل; بیضی

عبارات و ترکیب‌ها

disciform shape

شکل دیسکی

disciform leaf

برگ دیسکی

disciform structure

ساختار دیسکی

disciform object

شیء دیسکی

disciform fungus

قارچ دیسکی

disciform cloud

ابر دیسکی

disciform pattern

الگوی دیسکی

disciform design

طراحی دیسکی

disciform form

فرم دیسکی

disciform feature

ویژگی دیسکی

جملات نمونه

the disciform structure of the leaf helps in maximizing sunlight absorption.

ساختار دیسکی شکل برگ به حداکثر رساندن جذب نور خورشید کمک می کند.

in biology, a disciform organism may have unique adaptations.

در زیست شناسی، یک ارگانیسم دیسکی شکل ممکن است سازگاری های منحصر به فردی داشته باشد.

the artist created a disciform sculpture that captivated everyone.

هنرمند مجسمه ای دیسکی شکل خلق کرد که همه را مجذوب خود کرد.

some jellyfish exhibit a disciform shape that aids in their movement.

برخی از فک دریایی شکل دیسکی شکل از خود نشان می دهند که به حرکت آنها کمک می کند.

the disciform design of the table makes it ideal for small spaces.

طراحی دیسکی شکل میز آن را برای فضاهای کوچک ایده آل می کند.

researchers found a disciform fossil that provided insights into ancient life.

محققان یک فسیل دیسکی شکل پیدا کردند که بینشی در مورد زندگی باستانی ارائه داد.

the disciform pattern on the shell is characteristic of certain mollusks.

الگوی دیسکی شکل روی صدف، مشخصه برخی از نرم تنان است.

disciform clouds are often seen in specific weather conditions.

ابر های دیسکی شکل اغلب در شرایط آب و هوایی خاص دیده می شوند.

plants with disciform flowers attract various pollinators.

گیاهانی با گل های دیسکی شکل، گرده افشان های مختلفی را جذب می کنند.

the disciform nature of the object made it easy to handle.

طبیعت دیسکی شکل جسم باعث می شد که با آن به راحتی کار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید