discreditable

[ایالات متحده]/dɪsˈkrɛdɪtəbl/
[بریتانیا]/dɪsˈkrɛdɪtəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مضر به شهرت فرد؛ شرم‌آور یا ننگین؛ باعث خجالت

عبارات و ترکیب‌ها

discreditable conduct

رفتار مایه شرمساری

discreditable actions

اقدامات مایه شرمساری

discreditable behavior

رفتار مایه شرمساری

discreditable reputation

حیثیت نامناسب

discreditable motives

انگیزه‌های مایه شرمساری

discreditable practices

روش‌های مایه شرمساری

discreditable remarks

اظهارات مایه شرمساری

discreditable claims

ادعاهای مایه شرمساری

discreditable evidence

شواهد مایه شرمساری

discreditable interests

منافع مایه شرمساری

جملات نمونه

his actions were deemed discreditable by the committee.

اقدامات او توسط کمیته غیرقابل اعتماد تلقی شد.

she faced discreditable accusations during the investigation.

او در طول تحقیقات با اتهامات غیرقابل اعتماد روبرو شد.

it's discreditable to spread false information.

گسترش اطلاعات نادرست غیرقابل اعتماد است.

they tried to discreditable the witness's testimony.

آنها سعی کردند شهادت شاهد را غیرقابل اعتماد جلوه دهند.

his discreditable behavior tarnished his reputation.

رفتار غیرقابل اعتماد او باعث لکه‌دار شدن شهرت او شد.

engaging in discreditable practices can lead to severe consequences.

شرکت در فعالیت‌های غیرقابل اعتماد می‌تواند منجر به عواقب جدی شود.

they were accused of discreditable conduct at the event.

آنها به انجام رفتارهای غیرقابل اعتماد در این رویداد متهم شدند.

his discreditable remarks caused an uproar.

اظهارات غیرقابل اعتماد او باعث ایجاد سر و صدا شد.

discreditable actions can damage trust in an organization.

اقدامات غیرقابل اعتماد می‌تواند اعتماد به یک سازمان را از بین ببرد.

she was involved in discreditable dealings that were exposed.

او در معاملات غیرقابل اعتماد دخیل بود که افشا شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید