disembarrasses

[ایالات متحده]/ˌdɪsɪmˈbɑːrəsɪz/
[بریتانیا]/ˌdɪsɪmˈbærəsɪz/

ترجمه

vt. رهایی از بار یا سختی
n. عمل رهایی از بار

عبارات و ترکیب‌ها

disembarrasses oneself

از شر رها شدن

disembarrasses from stress

از استرس رها شدن

disembarrasses the mind

ذهن را از بار آزاد کردن

disembarrasses the soul

روح را آزاد کردن

disembarrasses from guilt

از گناه رها شدن

disembarrasses one's thoughts

آرام کردن افکار

disembarrasses from fears

از ترس‌ها رها شدن

disembarrasses the heart

دل را آزاد کردن

disembarrasses from worries

از نگرانی‌ها رها شدن

disembarrasses the spirit

روحیه را آزاد کردن

جملات نمونه

he disembarrasses himself from unnecessary worries.

او خود را از نگرانی‌های غیرضروری خلاص می‌کند.

the new policy disembarrasses employees from excessive paperwork.

سیاست جدید کارمندان را از کارهای اداری بیش از حد خلاص می‌کند.

she disembarrasses her mind by meditating regularly.

او با مدیتیشن منظم ذهن خود را خلاص می‌کند.

exercise disembarrasses him from daily stress.

ورزش او را از استرس روزانه خلاص می‌کند.

the therapist helps her disembarrass from past traumas.

درمانگر به او کمک می‌کند تا از آسیب‌های گذشته خلاص شود.

he finds that travel disembarrasses him from routine life.

او متوجه می‌شود که سفر او را از زندگی روتین خلاص می‌کند.

reading disembarrasses her from the chaos of the world.

مطالعه او را از هرج و مرج جهان خلاص می‌کند.

she disembarrasses herself from negative thoughts through journaling.

او با نوشتن در دفترچه خاطرات خود را از افکار منفی خلاص می‌کند.

the workshop aims to disembarrass participants from limiting beliefs.

کارگاه با هدف خلاص کردن شرکت‌کنندگان از باورهای محدودکننده است.

he disembarrasses himself from obligations that drain his energy.

او خود را از تعهداتی که انرژی او را تخلیه می‌کنند خلاص می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید